<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86_%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%A8%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87</id>
	<title>تاریخ طبری:جلد پنجم:فراهم آمدن شام بر معاویه - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86_%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%A8%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86_%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%A8%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-10T19:19:11Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.40.1</generator>
	<entry>
		<id>http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86_%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%A8%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=164&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: صفحه‌ای تازه حاوی «  سخن از فر اهمآمدن شام بر معاو به  را ۲ وقتی مر کگک ور یو را رون  �۳۱۳۵ ترجمةً تاهج طبوی  اورا عزل کرد در شام به‌|بوعبیده پیوست که‌با او بود.  عباض مردی بخشنده بود» به‌بخشند کی مشهور . به چیزی دلبستکی نداشت واز هیچکس چیزی را دریغ نمی کرد .  در این...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86_%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%A8%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=164&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-10-17T19:30:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «  سخن از فر اهمآمدن شام بر معاو به  را ۲ وقتی مر کگک ور یو را رون  �۳۱۳۵ ترجمةً تاهج طبوی  اورا عزل کرد در شام به‌|بوعبیده پیوست که‌با او بود.  عباض مردی بخشنده بود» به‌بخشند کی مشهور . به چیزی دلبستکی نداشت واز هیچکس چیزی را دریغ نمی کرد .  در این...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن از فر اهمآمدن&lt;br /&gt;
شام بر معاو به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را ۲ وقتی مر کگک ور یو را رون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۳۱۳۵ ترجمةً تاهج طبوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اورا عزل کرد در شام به‌|بوعبیده پیوست که‌با او بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عباض مردی بخشنده بود» به‌بخشند کی مشهور . به چیزی دلبستکی نداشت&lt;br /&gt;
واز هیچکس چیزی را دریغ نمی کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این‌باره با عمر سحن کردندو گفتند: «خالد را عزل کردی وبخشش را&lt;br /&gt;
بر اوعیب کرفتی» عیاض بخشنده‌ترین مردم عرب است وجیزی راکه از اوبخو اهند&lt;br /&gt;
دریغ ندارد »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر گفت: «باید عیاض مال خود را تمام کند تا به مال ما برسد بعلاوه من&lt;br /&gt;
کاری‌را که ابوعبیده به سر برده تغییر نمی‌دهم .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچنان شد که عباض‌بن‌غنم از پس ابوعبیده در گذشت وعمر سعید بن‌حذیم&lt;br /&gt;
جمحی را به کار وی‌گماشت. پس از آن سعید در گذشت وعمرعمیر بن‌سعدانصاری&lt;br /&gt;
را بجایش کماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی عمر بمرد معاو به عامل دمشق و اردن بود وعمیر بن‌سعد عامل‌حمص و&lt;br /&gt;
قنسرین بود. قتسرین را معاو بةین‌ابی‌سفیان بخاطر کسانی که از دوعراق بدو پیوسته&lt;br /&gt;
بودندء‌ولایتی جدا کرده بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی‌بزیدبن ابی‌سفیان بمرد عمر معاویه را به جای او گماشت وخبرمرگک او&lt;br /&gt;
را به ابوسفیان دادکه‌گفت: «ای‌امیرمومنان کار اورا به کی دادی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «به معاویه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «از خویشاو ندان رعایت‌بینی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین‌سان اردن ودمشق با معاویه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی عمردر گذشت معاوبه عامل دمشق واردن بود » ۶-میربن‌سعد عامل&lt;br /&gt;
حمص وقنسرین بودء علقمةبن‌محرز عامل فلسطین بود وعمروبن عاص عامل مصر&lt;br /&gt;
بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سالم‌گوید: نخستین عامل ی که عثمان بن‌عفان گماشت سعدین‌ابی و قاص بود و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۲۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کار را به‌سبب سفارش عمر کرد . پس. از آن عمسیربن‌سعد طاعون گرفت واز&lt;br /&gt;
بیماری ضعیف شد و از عثمان خحو است که از کار معاف شود و اجازه خواست پیش&lt;br /&gt;
کسان خود بر گردد» عثمان اجازه داد وحمص وقنسرین را به معاو به داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حا اد بن‌معد ان‌کوید : وقتی عثمان به علافت رسید عاملان عمر را در شام&lt;br /&gt;
نگهداشت وچون عبدالرحمان‌بن‌علقمه کنانی که عامل فلسطین بود در گذشت عسمل&lt;br /&gt;
اورا به معاویه داد. عمیرین‌سعد نیز در خلافت عشمان بیمار شد وبیماری‌اوبه دراز&lt;br /&gt;
کشید و از عثمان خواست که از کار معاف شود و اجازه باز گشت خحواست. عثمان&lt;br /&gt;
اجازه داد وعمل اورا به معاویه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین‌سان به سال دوم خحلافت عثمان» معاویه عامل‌همه شام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمروین عاص نیز در ایام عمر عامل همه مصر بود و عثمان در آغاز علافت&lt;br /&gt;
خحویش اورا نگهداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون به حدیث واقدی درباره خبر دو غزایی که از آن سخن آوردم باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می کردیم.&lt;br /&gt;
کوید: مردم شام به سالاری معاویه برون شدند» سالار سپاه دریا عبدالله بسن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعدین آبی‌سر ح‌بود.&lt;br /&gt;
کگوبد: در این سال قسطنطین پسر هرقل برون شد » مسلمانان در افر تیه از&lt;br /&gt;
آنها آسیب دیده بودند ورومیان با جمعی که از آغاز اسلام نظیر آنرا فراهم نیاورده&lt;br /&gt;
بودند برون شدند. پانصد کشتی داشتند که با عبدالله پن‌سعد روبروشدند وهمدیگر را&lt;br /&gt;
امان دادند تا کشتی های مسلمانان و کشتی‌های اهل شرك به‌هم رسید و دکلهای آن به&lt;br /&gt;
ما لك بن اوس بن حدنان گو ید : با سپاه دربا بودم به دریا تلاقی شد و کشتي‌ها&lt;br /&gt;
دیدیم که هرگز نظیر آنرا ند یده بودیم» باد بر ضد ما بود» ساعتی لنگر انداعتسیم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریت جصان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۳۱۳۲ ترجمهة تاردیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: «به آنهاگفتيم: در میانه امان باشد »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفتند: «جنین باشد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: «ا کر خو استید به ساحل زویم تا آنکه بیشتر شتاب دارد نابود شود»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها بیکصدا بخروشیدند و کفتند: «آب»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آنها نزديك شدیم و کشتی‌ها را به هم بستیم تاآنجاکه ما و دشن روی&lt;br /&gt;
کشتی‌های خودمان و کشتی های آنها به هسمدبگر ضربت می‌زدیم؛ جنکی سخت&lt;br /&gt;
کردیم» مردان روی کشتی‌ها در هم ربختند وبا شمشیر و خنجر به جان هم افتادند&lt;br /&gt;
چندان که خونها با موجها به ساحل رسید ومو ج» جثه مردان را روی‌هم انباشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیدین‌اسلم به نقل از پدرش از کسی که در آنروز حاضر بوده‌گوید: ساحسل&lt;br /&gt;
را دیدم که باد» مو ج‌رابه آ نجا م ی کوفت وجثه مردان‌چون تبه‌ای بزرکک بر آن بودو&lt;br /&gt;
آب رن خون‌گرفته بود. در آن روز از مسلمانان بسیار کس کشته شد و از کافران&lt;br /&gt;
چندان کشته شد که شمار نداشت وچنان پایمردی کردند که درهیج جنگك‌دیگر نکرده&lt;br /&gt;
بودند .آنگاه خدا مسلمان‌ان را ظفر داد وقسطنطین هزیمت شد و هزیمت وی از&lt;br /&gt;
کثرت کشتگان و زخمیان بود. خود او نیز زخمهایی برداشت که تا مدتها زخمدار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدا لله‌بن‌سعد اورا پیس خواند و گفت: «اين بدعت جیست!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «اين بدعت نیست. تکبیر گفتن. عیب نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۳۱۳۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفت: « دیکر مکن»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: محمدبن ابیحذیفه خاموش ماند و چون عبدالله‌بن‌سعد نمازمضرب&lt;br /&gt;
می کرد محمدبن‌ابی حذیفه تکبیری بلندتر از اولی بگفت وعبدالله کس به طلب او&lt;br /&gt;
فرستاد و گفت: «تو پسر احمقی‌هستی. بخدا اکر میدانستم امیرمومنان چه می‌خحو اهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: «اوتنها در يك کشتی نشست که جز قبطیان کس باوی نبود وچون به&lt;br /&gt;
نبرد گاه رسیدند با جمع‌رومیان تلاقسی کردند که پانصد یا ششصد کشتی داشتند»&lt;br /&gt;
قسطنطین پسر هرقل نیز در آن میان بود. عبدالله‌بن‌سعد از کسان رای حواست که&lt;br /&gt;
گفتند: «امشب بنگریم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رومیان همه‌شب‌ناقوس‌میزدند ومسلمانان نمازمی کردند وخدارا می‌خو اندند&lt;br /&gt;
وچون صبح‌شد قسطنطین آهنگک‌جنگک داشت. کشتی‌ها را به‌هم نزديك کردند و آنرا&lt;br /&gt;
به همدیگر بستند وعبداللهبن‌سعد بر کنار کشتی‌ها صف بست و گفت کسان قرائت&lt;br /&gt;
قر آن کنند ودستور پایمردی داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه رومیان به کشتی‌های مسلمانان جستند و به صفهایشان تاخستند و آنرا&lt;br /&gt;
بشکستندو بدون صف جنگ می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوبد: جنگی سخت کردند آنگاه حدا عزوجل مسلمانان را ظفر داد که بسیار&lt;br /&gt;
کس از آنها بکشتند و ازرومیان جز اندکی جان‌به‌در نبردند. پس از هزیمت رومیان&lt;br /&gt;
عبدالله روزی چند در نبردگاه بماندآنگاه باز گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ جضان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۳۳۲ ترجمهةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن ابی حذبفه بنا کرده بود به کسان می گفت: «بخداجهاد واقعی راپشت&lt;br /&gt;
سر نهاده‌ایم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اومی گفتند: «کدام‌جهاد؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می گفت: «عشمان‌بن‌عفان چنین و چنان کرد و فلانو بهمان کرد.»چندان که‌مردم‌را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سخنان به عبدالله‌بن سعد رسیدو کفت: «با مابر ننشینید» و آنهادر کشتی‌ای&lt;br /&gt;
بر نشستند که کس از مسلمانان در آن نبود وبا دشمن تلاقی کردند وسست‌تر از همه&lt;br /&gt;
مسلمانان می‌جنگیدند وچون در این‌باب با آنها سخن کردند گفتند: «چگونه همراه&lt;br /&gt;
کسی جنگ کنیم که سزاوار حکومت‌نیست. عبدالله بن سعدین‌ابی‌سر ح عامل عثمان&lt;br /&gt;
است وعثمان چنان و چنین کرده است. » و مردم این غزا را تباه کردند که به سختی&lt;br /&gt;
عیب عثمان می گفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: عبدالله‌بن‌سعد کس به طلب آنها فرستاد و بشدت منعشان کرد و گفنست:&lt;br /&gt;
« به‌عدا اگر می‌دانستم امیرم‌منان چه می‌خواهد عقوبتتان می‌ کردم و محبوستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اقدی‌گو ید: در این سال ابوسفیان‌بن‌حرب در سن هشتاد وهشت سالکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۳۴۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بِکُفتهٌ و اقدی در همین سال یعنی سال سی‌ویکم ارمینیه به دست حسبیب‌بن&lt;br /&gt;
مسلمه قهری کشوده شد.&lt;br /&gt;
درهمین‌سال یزد کرد پادشاه پارسیان کشته شد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>