<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%B1</id>
	<title>تاریخ طبری:جلد پنجم:فتح استخر - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%B1"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%B1&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-10T19:09:54Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.40.1</generator>
	<entry>
		<id>http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%B1&amp;diff=112&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: صفحه‌ای تازه حاوی « فتح استخر  گوید: عشمان‌بن ابیالعاص آهنگك استخر کرد وچندانکه خداخو است بکشتند و چندانکه خواستند غنیمت گرفتند و کسان به غزارفتند. پس از آن عثمان مسردم را به جر یه دادن وذمی‌شدن خواند و کس فرستادند واو یز کس فرستاد و هربذ و همه فراریان بساگوشه‌...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%B1&amp;diff=112&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-10-17T18:24:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی « فتح استخر  گوید: عشمان‌بن ابیالعاص آهنگك استخر کرد وچندانکه خداخو است بکشتند و چندانکه خواستند غنیمت گرفتند و کسان به غزارفتند. پس از آن عثمان مسردم را به جر یه دادن وذمی‌شدن خواند و کس فرستادند واو یز کس فرستاد و هربذ و همه فراریان بساگوشه‌...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
فتح استخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: عشمان‌بن ابیالعاص آهنگك استخر کرد وچندانکه خداخو است بکشتند&lt;br /&gt;
و چندانکه خواستند غنیمت گرفتند و کسان به غزارفتند. پس از آن عثمان مسردم را&lt;br /&gt;
به جر یه دادن وذمی‌شدن خواند و کس فرستادند واو یز کس فرستاد و هربذ و همه&lt;br /&gt;
فراریان بساگوشه‌گرفتگان پذیرفتند و تعهد جزیه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی جمع» هزیمت‌شد ند عثمان همه چیزهایی را که خدا غنیمت مسلمان‌ان&lt;br /&gt;
کرده بود بگرفت وعمس کرد وخمس را پیش عمر فرستاد وچهار خمس غنایم را&lt;br /&gt;
میان کسان تقسیم کرد وسپاه از اموال غنیمت دست بداشتند وحفظ امانت کردند و&lt;br /&gt;
دنیا را حقیر گرفتند. عثمان جماعت را فراهم آورد وبه سخن ایستاد و گفت: « این&lt;br /&gt;
دین مادام که مردمش خیانت نکنند پیوسته روبه اقبال دازد ومردم آن از چیز همای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناو شایند.بر کنار مانند وجون خیانت آوردند نا خوشایندپیتندو آنگاه بسیاز به‌قدر&lt;br /&gt;
دم و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۳۰۰۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندله این روز کار کارنباشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن گوید: به روز جنگت استخر عشمان‌بن‌ابی‌العاص گفت:«خدا وقتی برای&lt;br /&gt;
قومی نکوبی خواهد خوددارشان کند و امانتشان را بیفزایدکه حفاظت امانت‌کنند.&lt;br /&gt;
نخستین چبزی که از دینتان برود امانت است وجون آنرا از دست دادبد هرروز&lt;br /&gt;
چیزی را از دست می‌دهید. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر امارت عمرو آغاز امارت عثمان شهر له به مخا لفت برحاست ومردم&lt;br /&gt;
فارس را تحريك کرد و به پیمان شکنی خواند وبار دیگر عشمان بن‌ابی العاص‌با سپاه&lt;br /&gt;
سوی اوفرستاده شد وسپاهی به كمك او فرستاده شد که عبیدالله بن معمروشیل بن‌معبد&lt;br /&gt;
بجلی سالارشان بودند و با فارسیان تلاقی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر له دهکده‌ای داشت بنام شهر له که تا نبردگاه سه فرسخ فاصله داشست‌و&lt;br /&gt;
فاصلةٌ نبرد گاه تامغر وی دوازده فرسخ بود» در نبردگاه به پسر خودگفت: «چاشت&lt;br /&gt;
کجا خو اهد بود اینجا با در شهر ك؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: « پدرجان اگر مارا رها کنند جات نه اینجا خواهد بود نه شهرله »&lt;br /&gt;
بلکه جز در منزل نخواهد بودء اما بخدا اینان مارا رها نمی کنند »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز این سخن به سرنبرده بودند که مسلمانان جنگ انداختند و جنگی‌سخت&lt;br /&gt;
کردند که در اثنای آن شهرك وپسر ش کشته شدند وخداعزوجل از پارسیان کشتاری&lt;br /&gt;
بزرگ کرد آنکه شهرلك را بکشت حکم بن‌عاص‌بن‌دهمان بر ادرعثمان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما به کفتةٌ ابومعشر جنک اول فارس وجنگك آخر استخر به سال بیستو&lt;br /&gt;
هشتم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: جنکک آخر فارس و گور به سال بیست ونهم‌بود این سخن ابی‌معشر&lt;br /&gt;
در حدیث اسحاق‌بن‌عیسی آمده‌است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدا لله بن سلیمان گو ید: عشمان‌بنابی‌العاص را سوی بحرین فرستاده بودند و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۳ - تست خمحصس یت سم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۰ 6۵۱ ۲ ترجمة تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که‌خسرو از مداین گربخته‌بود و به‌گور فارس‌پیوسته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکم بن ابی | لعاص گو ید: شهر له آهنکک‌من کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبید گُو ید: کسری اورا فرستاده برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکم گوید: با سباه سوی‌منآمد. از گردنه‌ای فرود آمدند و همه آهن پوش&lt;br /&gt;
بودند» بیم کردم دیدگان کسان خیره شود ویکی راگفتم میان مردم ندادهد که هر کسه&lt;br /&gt;
عمامه دارد آنرا به چشمان خویش بپیچدوهر که عمامه ندارد چشم فرو بندد»و نیز ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل آنها صف‌بستیمء آنها نیز سوار شدند. جارودین عبدی را به میمنه‌گماشتم&lt;br /&gt;
ابوصفره یعنی پدرمهلب را به میسره‌گماشتم» دشمنان به مسلمانان حمله آوردند اما&lt;br /&gt;
هزیمت شدند چنانکه صدایی از آنها به‌گوش نمی‌رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جارودگفت: «ای‌امیر اسباه برفت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفتم: «خواهی دید »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوید: چیزی نگدشت که سیاه پارسیان باز آمد اماسو اران نبودند»مسلمانان&lt;br /&gt;
در تعقیب آنها بودند که می کشتندشان وسرها مقابل من می‌برا کند. یکی ازشاهمان&lt;br /&gt;
فارس بنام مکعب رکه از خسرو بریده بود وبه من پیوسته بودآنجا بود» سری‌بزر گک&lt;br /&gt;
را پیش من آوردند» مکعبر گفت: «این اژدهاگ‌یعنی شهرك است»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه پارسیان در شهر شاپور محاصره شدند وحکم با آنهاصلح کرد. شاه&lt;br /&gt;
آنجا اذربیان بو د که حکم از اذربیان برای جنکك مردم استخر کمك‌گرفت آنگاه&lt;br /&gt;
عمر بمرد وعثمان عبیدالله‌بن‌معمر را بجای حکم فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه عبیدالله خبر بافت که اذربیان سرخیانت دارد و بدو گفت:«می‌حواهم&lt;br /&gt;
که برای یاران من‌غذایی بسازی و گاوی بکشی و استخوانهای آنرا در سینی مقابل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من‌نهی که لیسیدن استخو ان رادوست‌دارم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�سس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد پنجم ۲۳۲۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اذربیان چنان کرد وعبیدالله استخوانی راکه جزبه‌تبر نمیشد شکست بگرفت&lt;br /&gt;
وبا دست بشکست ومغز آن را بیرون آورد که مردی‌بسیار نیرومندبود. شاه‌برخاست&lt;br /&gt;
وپای اورا بگرفت و گفت:« به تو پناهنده‌ام» وعبیدالله با وی پیمان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچنان شد که سنکی از منجنیقبه‌عبیدالله‌عورد و به پاران عویش وصیت کرد&lt;br /&gt;
و گفت: «ان‌شاءالله‌ این شهر را خواهید کشود به حونخواهی من‌ساعتی ازمردم آ نجا&lt;br /&gt;
بکشید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: وچنان بود که وقتی حکم‌بن‌ابیالعاص شهره را هسزیمت کرده بسود&lt;br /&gt;
عمان‌بنابیالعاص بدوپیوست و به عمر نوشت که میان من‌و کوفه شکافی هست که&lt;br /&gt;
بیم دارم دشمن از آنجا در آید. عامل کوفه نیز نوشته بود که‌میان من وفلانجاشکافی&lt;br /&gt;
هست. دونامه باهم به عمر رسید و ابوموسی را با هفتصد کسس فرستاد و در بصره&lt;br /&gt;
جای داد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>