<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%BA%D8%B2%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%A8%D8%B1%D8%B3_%D8%A8%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87</id>
	<title>تاریخ طبری:جلد پنجم:غزای قبرس بوسیله‌ی معاویه - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%BA%D8%B2%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%A8%D8%B1%D8%B3_%D8%A8%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%BA%D8%B2%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%A8%D8%B1%D8%B3_%D8%A8%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-10T19:09:55Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.40.1</generator>
	<entry>
		<id>http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%BA%D8%B2%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%A8%D8%B1%D8%B3_%D8%A8%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=152&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: صفحه‌ای تازه حاوی « سخن از غزای قبرس بو سيلةّ معاو به حا لد کو ید: معاو به به روز کار عمربن‌عطاب اصرار داشت که به غزای درا روده از نزدیکی رومیان به حمص سخن داشت می گفت: «در یکی از دهکده‌مای حمص عوعو سکان و بانک مرغان آنها شنیده می‌شود» نزديك بود عمر به این کار متما...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%BA%D8%B2%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%A8%D8%B1%D8%B3_%D8%A8%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=152&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-10-17T19:19:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی « سخن از غزای قبرس بو سيلةّ معاو به حا لد کو ید: معاو به به روز کار عمربن‌عطاب اصرار داشت که به غزای درا روده از نزدیکی رومیان به حمص سخن داشت می گفت: «در یکی از دهکده‌مای حمص عوعو سکان و بانک مرغان آنها شنیده می‌شود» نزديك بود عمر به این کار متما...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
سخن از غزای قبرس&lt;br /&gt;
بو سيلةّ معاو به&lt;br /&gt;
حا لد کو ید: معاو به به روز کار عمربن‌عطاب اصرار داشت که به غزای درا&lt;br /&gt;
روده از نزدیکی رومیان به حمص سخن داشت می گفت: «در یکی از دهکده‌مای&lt;br /&gt;
حمص عوعو سکان و بانک مرغان آنها شنیده می‌شود» نزديك بود عمر به این کار&lt;br /&gt;
متمایل شود و به عمرو بن‌عاص نوث. -.کهعریا ودریا پیمارا برای من وصف کن ک-4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۳۱۰۴ ترجمةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم بدان می‌گرراید»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: سبب آن بودکه معاویه از فواید غزای دریا برای‌مسلم‌انان وضرر آن&lt;br /&gt;
برای مش رکان‌به اوخبرداده‌بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمرو بجواب نوشت: مخلوقی‌بزرگ دیده‌ام که مخلوقی کوچك بر آن‌نشیند&lt;br /&gt;
که اکر بماند دلهارا پاره کند واگر برود عقلها را خیره کند» بقین در آن‌کاهش کیرد&lt;br /&gt;
وشك فزونی پذیرد. کسان‌درآن چونکرمی‌باشند برچوبی که اگ ر کج شود فرورود&lt;br /&gt;
واگر سالم ماند دوررود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجون عمر این را بخواند به‌معاویه نوشت که نه» بخدایی که مسحمد رابه&lt;br /&gt;
حق فرستاد هر گز مسلمانی را به کشتی ننشانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنادةبن ابی اميةٌ ازدی گو بد: معاویه دربارهٌ غزای دریا به عمر نوشت و او&lt;br /&gt;
را به این کار ترغیب کرد و گفت: «ای‌امیرمومنان! در شام دهکده‌ای هست که مردم&lt;br /&gt;
آن عوعوسکان رومیان وبانگ خروسشانرا می‌شنوند که آنها مقابل یکی‌از سواحل&lt;br /&gt;
حمصند)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر به ُفتةٌ او اطمینان نکرد وبه عمرونوشت که دربا را برای من وصف کن&lt;br /&gt;
وخبر آن را برای من بنویس .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوید: «عمروبرای‌اونوشت که ای امیرمژمنان مخسلوقی بزركه دیده‌ام که&lt;br /&gt;
مخلوقی کوچك بر آن نشیند که جز آسمان و آب نیست و آنها چون‌کرمی باشند&lt;br /&gt;
برچوبی که اگ ر کج شود فرورود واگر سالم بماند دور رود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| بو الم‌جالد گو ید: عمر به معاویه نوشت: «شنیده‌ایم که دریای شام بر قسمت&lt;br /&gt;
بسیار در ازی از زمین مشرف است وهرروز وشب از خدا اجازه می‌خواهد که بر&lt;br /&gt;
زمین ریزد و آنرا غرقه کند» من چکونه سپاه رابراین کافر سخضت سرنشانم. بخدا&lt;br /&gt;
يك مسلمان را بیشتر از آنچه در روم هست دوست دارم» هرگز در این باب با من&lt;br /&gt;
سخن‌مکن» از پیش با توگفته‌ام ومیدانی که نا علاچه کردم در صورتسی که از پیش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ جصا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۳۹۰۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اودربارة کلمه‌ای که همه‌دانش را فراهم دارد پرسش کرد. عمر بدونوشت که آنجه&lt;br /&gt;
برای خود می‌خواهی برای مردم بخواه و آنچه به خود روا نداری به آنها روامدار&lt;br /&gt;
که همه حکمت برای توفراهم آید . از کارمجاورانت پند بیاموز» که همه معرفت&lt;br /&gt;
بر ای‌تو فراهم آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن‌شام رومبدو نامه نوشت وطرفی‌فرستاد که این را از همه چیزپرکن.&lt;br /&gt;
عمر آثرا از آب پر کرد ونوشت که این همه چیز دنیاست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر چیزهاست که شنیده می‌شود ومعاینه دیده نشده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه روم‌بدونوشت: «فاصلهٌ آسمان‌وزمین جیست؟)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر بدو نوشت: «پانصد سال راه‌برای رهرو» اگر راه کشیده‌ای بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: ام کلئوم دختر علی‌بن‌ابی‌طالب حدیه‌ای از بوی خوش وظرف و&lt;br /&gt;
لوازم زنانه برای ملکةٌ روم فرستاد و آنرا به پيك داد که بسدو رسانید و آنراء&lt;br /&gt;
بگرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه زن هرقل زنان اطراف خویش را فراهم آورد و گفت: « اين‌هدیةٌ زن&lt;br /&gt;
شاه عرب ودختر پیمبرشان است» ونامه نوشت وعوض داد وهدیه فرستاد؛ از جمله&lt;br /&gt;
هدایا يك‌گردن‌بند فاخر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچون پيك گردن‌بند را پیش عمر آورد بگفت تاآنرا نگهدارد وندای نماز&lt;br /&gt;
جمافت داد» کسان فراهم آمدند» با آنها نماز کرد و گفت: « هريك از کارهای من که&lt;br /&gt;
بی مشورت انجام شود نيك نباشد. دربارة هدیه‌ای که ام کلثوم بسرای زن شاه روم&lt;br /&gt;
فوستاده وزن شاه روم ر ای‌اه هدنه ...اجه مک ند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۲۱۵۰۶ ترجمهٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعی گفتند: «هدیه از آن اوست بعوض چیزی که داده زن شاه در ذمه‌نیست&lt;br /&gt;
که مال اورا بگیری وزیر فرمان تونیست که از توبترسد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسان دیگر گفتند: «ماجامه هدیه میدادیم که عوض بگیریم و برای فروخستن&lt;br /&gt;
می‌فرستادیم که بهای آنر | بگیریم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر گفت: «ولی پيك پيك مسلمانان است و پست» پست آنهاست و اعتبار&lt;br /&gt;
ام کلٌوم پیش زن شاه روم بسببمسلمانان‌است »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه بگفت تا گردن‌بند را به‌بیتالمال دادند وبقدر مخارج ام‌ک‌لثوم بوی&lt;br /&gt;
داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحالد بن‌معدان گو دد: نخستین کسی که غزای دربا کرد معاو یبن ابی‌سفیان بود&lt;br /&gt;
به‌روز گار عممان‌بن‌عفان» و جنان بود که از عمر احازة این کار خو استه بود که‌اجازه&lt;br /&gt;
نداده بود وچون عثمان بخلافت رسید معاویه اصر ار کرد تا عثمان به این‌کار مصمم&lt;br /&gt;
شدو گفت کسان را انتخاب مکن و بهتر بنشان را مکّزین» هر که به دلخواه طالب‌غز |&lt;br /&gt;
شود اورا بردار و کمك کن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاویه چنان کرد عبدالله‌بن‌قیس‌حارئی هم پیمان‌بنی‌فزاره را به‌کار دریا&lt;br /&gt;
گماشت و اوبه دریا پنجاه غزای تابستانی وزمستانی داشت که کس در اثنای آن‌غرق&lt;br /&gt;
نشد ودچار طوفان نشد. وی از خدا می‌خحواست که سپاهش را به سلامت دارد و&lt;br /&gt;
کسی از آنها تلف نشود. چنین بود تا وقتی که حدا می‌خو است اورا تلف کندبايك&lt;br /&gt;
زورقپیشتاز برفتو به بندر گاه‌سرزمین‌روم ر سید که گدایی چنددر آ نجامعو نت‌می‌جستند&lt;br /&gt;
وبا نها صدقه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از زنان‌گدا به دمکده حویش باز کشت و به مردان گفت: «می‌خو اهید&lt;br /&gt;
عبدالله بن‌قیس را بگیرید ؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفتند: «کجاست؟)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفت: «در بندر. » رد مس ات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلدپنجم ۳۲۱۰۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند:« آهای دشمن خداء عبدالله بن فیس را از کجامی‌شناسی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن‌آنها را ملامت کرد و گفت: « شمازبونتر از آ نید که عبدالله‌بن‌قیس از کسی&lt;br /&gt;
مخفی شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس مردان به عبدالله‌تاختند و بر اوهجوم‌بردند و باوی‌جنگیدند و او نیزبجنگید&lt;br /&gt;
وبه تنهایی کشته شد. ملاح‌جان‌به دربرد و پیش باران خود باز گشت که سوی بندر&lt;br /&gt;
آمدند جانشین عبدالله» سفیان‌بن‌عوف ازدی بود که به جنگ رومیان پرداخت و به&lt;br /&gt;
تنگ آمد و بنا کرد به باران خود ناسز اگو بد کنیز عبدالله گفت: «ای دریغ ازعبدالله&lt;br /&gt;
که به هنگام جنک چنین نمی گفت. 1&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفیان گفت: «چه می‌کفت؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «می گفت: سختیهاست آنگاه می‌رود»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفیانآنچه‌را می گفت‌رها کرد واين سخن را به زبان‌می آورد که سختیهاست&lt;br /&gt;
آتفاقن واه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جنگ گروهی از مسلمانان کشته شدند واین پابان کار عبدالله‌بن‌فیس&lt;br /&gt;
حارئی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدهابه آن زن‌گفتند: «عبدالله را از چه شناعتی1»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «از صدقه دادن ش که چون شاهان‌گشاده دست بود و مانند بازر گانان&lt;br /&gt;
ممسك نبود»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعثمان‌گوید: به آن زن که رومیان را برضد عبدالله برانگیخته بود گفتند:&lt;br /&gt;
«جکونه اورا شناختیآ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «همانند بازر گانان بود اما چون از اوچیز خو استم همانند شاه کشاده&lt;br /&gt;
دست بود و بدانستم که اوعبدالله بن فیس است»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عثمان به معاویه وعاملان دیگر چنین نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« امابعد به هماد. -انیباشيد که از عمر جدا شده‌ایدودگر گو نی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ جحصاتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۳۱۰۸ ترجمةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«میارید وهرچه برای شما مشکل بود پیش ما بیارید که امت راب رآن&lt;br /&gt;
«همسخن کنیم و بنزد شما باز فرستیم. مبادا دک رگونی آرید که من از شما&lt;br /&gt;
«جز آنچه عمر می‌پذیرفت نخواهم پذیرفت »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچنان بود که مابین صلح عمر و خلافت عثمان ناحیه‌ای پیمان می‌شکست و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجعفر گوید: وقتی معاویه قبرس راگشود با ءردم آنجا صلح کرد و چنانکه&lt;br /&gt;
در روایت لیث‌بن‌سعد از پیران ساحل دمشق آمده صلح قبرس براساس خراج‌هفت&lt;br /&gt;
هزار دینار بودکه سالانه به مسلمانان‌بدهند» مانند آن‌نیزبه رومیانی‌دادندومسلمانان&lt;br /&gt;
تعهد کر دند که مانع دادن‌آن نشو ند بشرط آنکه مسلمانان با آنها جنگ نکنند وبا&lt;br /&gt;
کسانی که از جای دیگر به آنها حمله می کنند مقابله نکنند ورومیان قبرس حرکت&lt;br /&gt;
دشمنان رومی را به مسلمانان‌خبر دهندو پیُوابی که مسلمانان‌برای آنها معین‌می کنند&lt;br /&gt;
از حودشان باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اقدی کوید: معاویه به سال بیست‌وهشتم به‌غزای قبرس رفت مردم مصر نیز&lt;br /&gt;
به سالاری عبدا لله‌بن‌سعدبنابی‌سر ح به غزایآنجا رفتند و چون به معاویه رسیدند&lt;br /&gt;
اوسالار قوم بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبیر بن نفیر گو ید: وقتی از قبر سیان اسی گر فتیم ابودردا را دیدم که‌میگریست»&lt;br /&gt;
گفتم: «چرا هنگامی که خدا اسلام ومسله‌انان راعزت داده و کفرو کافران را زبون&lt;br /&gt;
کرده گربه می کنی ؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: با دست به شانهٌ من زد و گفت: «مادرت عزادارت شود؛ مخلوق اگر&lt;br /&gt;
فرمان خدا را رها کند به نزد خدا ناچیز شود وقتی امتی‌غلبه یابد و برمردم مسلط&lt;br /&gt;
شود وشادی از آن او باشد وفره‌ان خدا را رها کند وجنین شود که می‌بینشی خدا&lt;br /&gt;
اسی رگرفتن را بر آنها چیره کند وچون اسر گی‌فتن برقومی چیره شد خدا را با آنها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۳۱۰۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاری نیست »&lt;br /&gt;
واقدی از حدیث ابوسعید گو ید: معاویه در ایام خلافت عشمان با مردم قثبرس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صلح کرد» او نخستین کس بو د که به غزای روم رفت ودر پیمانی که‌میان ویو آنها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بود .&lt;br /&gt;
وهم در ان سال عثشمان نائله دختر قر افصه را به زنی گرفت.وی نصر انی بود&lt;br /&gt;
وپیش از آنکه به خانهٌ عثمان رود مسلمان شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: درهمین سال عثمان‌خانه خویش رادر اقصای مدینه بنیان نهاد و به سر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کو ید: در این سال نخستین فتح فارس ودوه‌ین فتح استخر رخ داد وسالار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه سال بیست‌و نهم در آمد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>