<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%87_%D9%88_...</id>
	<title>تاریخ طبری:جلد پنجم:سخن از فتح افریقیه و ... - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%87_%D9%88_..."/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%87_%D9%88_...&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-10T19:06:09Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.40.1</generator>
	<entry>
		<id>http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%87_%D9%88_...&amp;diff=150&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: صفحه‌ای تازه حاوی «  سخن از فتح افر بقبه‌و ولابتدادی عسدالله بن‌سعدبن  ایی‌سرح بر مصر  وعزل‌عمر و بن‌عاص  طلحه کو ید: وقتی عمر درگذشت» عمروبن‌عاص عامل مصر بود و خارحة بن فلان عهده‌دار قضای آنجا بود. عشمان‌تا دوسال‌از خلافت خویش آنها رانگهداشت  سپاه مصر بود»...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%87_%D9%88_...&amp;diff=150&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-10-17T19:17:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «  سخن از فتح افر بقبه‌و ولابتدادی عسدالله بن‌سعدبن  ایی‌سرح بر مصر  وعزل‌عمر و بن‌عاص  طلحه کو ید: وقتی عمر درگذشت» عمروبن‌عاص عامل مصر بود و خارحة بن فلان عهده‌دار قضای آنجا بود. عشمان‌تا دوسال‌از خلافت خویش آنها رانگهداشت  سپاه مصر بود»...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن از فتح افر بقبه‌و ولابتدادی&lt;br /&gt;
عسدالله بن‌سعدبن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایی‌سرح بر مصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وعزل‌عمر و بن‌عاص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طلحه کو ید: وقتی عمر درگذشت» عمروبن‌عاص عامل مصر بود و خارحة بن&lt;br /&gt;
فلان عهده‌دار قضای آنجا بود. عشمان‌تا دوسال‌از خلافت خویش آنها رانگهداشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاه مصر بود» عشمان وی را سالار سپاه آنجا کرد و کسان به باری وی فرستاد و&lt;br /&gt;
روانهةٌ اف یقیه کرد»عبدالله‌بن نافع بن عبدا لقیس وعبدا لله‌بن نافع‌بن‌حصین را نیز همراه&lt;br /&gt;
عبد الله بن سعد کر دو به‌وی گفت: «اگر خدا عزو جل‌افر بقیه بقبه‌رابرای تو کشود يك پنجم از&lt;br /&gt;
خحمس غنایمی که خدا نصیب مسلمانان می کند به تو بخشوده است. دوعبدالله را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دتادرت جسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۳۰۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدند که قبایل با وی بودند و جنک انداختند و اجل کشته شد. عبدالله‌بن‌سعدبن‌ابی&lt;br /&gt;
سر ح اورا کشت وافریفیه را از دشت و کوه بکشود ومر دم آ نجاهمگی اسلام آوردند&lt;br /&gt;
و اطاعتشان‌نکو بود. عبدالله غنایمی را که خدا نصیب کرده بود برسپاه تقسیم کرد و&lt;br /&gt;
يك پنجم خمس را بگرفت وچهار پنجم آنرا همراهابن و ثیمه نصری پیش عثمان&lt;br /&gt;
فرستادودر محل قیرو ان‌خیمه‌گاهی بپا کرد و گروهی را سوی‌عثمان فرستاد که همانها&lt;br /&gt;
دربارة آنچه عبدالله‌گرفته بود به اوشکایت کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: «راضی نیستیم »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عثمان به عبدالله نوشت که آنر! پس دهد واز آنها استما لت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: «اورامعزول‌کن که نمی‌خو اهیم پس از این ماجرا سالار ما باشد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عثمان به عبدالله‌نوشت: «یکی را که‌مورد رضایت توورضایت آنها باشدبجای&lt;br /&gt;
خویش بر افریقیه گمار ويك پنجمی راکه در راه جدا به توبخشیده بودم تقسیم کن&lt;br /&gt;
که به این بخشش راضی نیستند »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدا لله که‌افریقیه را فتح کرده بود واجل را کشته بود چنان کرد وسوی مصر&lt;br /&gt;
باز گشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: مردم‌افر بقیه تا به رو زگار هشام‌بن‌عبدا لملك پیوسته مطیح و گوش بسه&lt;br /&gt;
فرمان بودند ودر آرامش واطاعت به سر می‌بردند تا مردم عراق به آنجا راه یافتندو&lt;br /&gt;
چون دعو تگران عراق به آنجا راه بافتند وتحریکشان کردند از اطاعت بگشتند و&lt;br /&gt;
تفرقه در میانشان افتاد که‌تا کنون جنین است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبب تفر قه چنان بود که آنها به دعوتگران مخالف می کفتند: «ما به سبب&lt;br /&gt;
رفتار عاملان با پیشوایان مخالفس.ن.سکنيم واین خطا را بر آنها بار نمی کنیم »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�هت ۳ سس ِ سم سس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷۱۰ ترجمهة تاریخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: «اینان به دستور آنها کار می کنند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: «اين را نمی‌پذیریم تا خودمان معلوم کنیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه میسره یا چند کس روان شدند وپیش هشام آمدند و اجازه و استندو&lt;br /&gt;
راه نیافتند. پیش قایم‌مقام رفتند و گفتند: «به‌امیرمقمنان بگو که سالارمان ما را با&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وما گوییم: «جهادمان به حلوص‌نزدیکتر است که چیزی از اونمی‌گیریم اگر&lt;br /&gt;
حق ماست حلالشان باد واگرحق ما نیست نمی‌خواهیم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گفتند: «وقتی شهری را محاصره می کنیم گوید: پیش افتید و سپاه خود&lt;br /&gt;
را عقب سر آرد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وماگوییم: «پیش روید که واب جهاد را بیفراید و کسانی چون شما بار&lt;br /&gt;
برادران خحویش را تحمل کنند.) و خویشتن‌راحفاظ آنها کنیم و بار جنکك را ببریم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و نیز آنها در گوسفندان ما افتند و شکم بدرند که بسره در آرند و برای&lt;br /&gt;
امیرم منان پوست سفید جویند وهزار گوسفندبرای يك پوست بکشند و گوییم:«این&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریت جصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�سص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد پنجم ۳۱۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افریقیه تسلط یافتند» هشام خبر یافت و جویای آن چند کس شد که نامهایشان را باو&lt;br /&gt;
دادند وهمانها بودند که خبر آمده بودکه جنان کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طلحه گو ید: عثمان؛ عبدالله‌ین نافع بن حصین و عبدالله‌بن نافع‌بن‌عبدالقیس&lt;br /&gt;
را بلافاصله از افریقیه سوی اندلس فرستاد که از راه دریا به آنجا رسیدند»‌عشمان به&lt;br /&gt;
کسانی که سوی اندلس رفته بودند نوشت: «اما بعد» قسطنطنیه ازطرف اندلس&lt;br /&gt;
کشوده خو اهد شد شما اکر اندلس را گشودید در پاداش فاتحان قسطنطنیه شريك&lt;br /&gt;
خواهید بود والسلاع»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کعب‌الاخبار نیز گفت: «قومی از دریا سوی اندلس روند و آنجا را بگشایند&lt;br /&gt;
وروز رستاخیز نورشان مشخص باشد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: مسلمانان برفتند بربران نیز همراه بودند واز جانب دشت ودریا&lt;br /&gt;
بدانجا حمله بردند وخداآنجا راوفرنگان را برای مسلمانان‌گشود و ناحیه‌ای‌همانند&lt;br /&gt;
افریقیه را بقلمرومسلمانان افزودند .وقتی عثمان‌عبداللهین‌سعدین‌ابی‌سر ح را معزول&lt;br /&gt;
کرد عمل وی را به‌عبدالله‌ین نافع‌بنعبدالقیس داد که آنجا بود و عبدالله‌بن‌سعد به&lt;br /&gt;
مصر باز گشت و کار اندلس‌همانند کار افریقیه بود تابه روز گار هشام که زمین‌بربران&lt;br /&gt;
راگرفت اما مردم اندلس مانند سابق ببودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقدی بنقل از کریب‌گوید : وقتی عثما نعمروبن عاص را از مصر برداشت&lt;br /&gt;
وی بسختی خشمگین شد و کینهٌ عمان را به دل‌گرفت عثمان عبدالله بن‌سعدبن‌ابسی&lt;br /&gt;
سرح را روانه کرد و گفت‌سوی افریقبه رود و کسان را به رفتن افریقیه خواند و ده&lt;br /&gt;
هزار کس از قریش وانصار ومهاجران آهنگ آنجا کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقدی به نقل ازابن کعب گوید: وقتی‌عثمان عبدالله‌بن‌سعد را سوی افریقیه&lt;br /&gt;
فرستاد جرجیر» بطربق افریقیه دربارء آنجا به دوهزار هزار دینار و پانصدهز اردینار&lt;br /&gt;
وبیست هزار دینار با آنها صلح کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ جضات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۳۱۲ ترجمهً تادیخ‌طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگیرد جنانکه عبدا لله‌بن‌سعد گرفته بود و او سران افربقیه را فراهسم آورد و گفت:&lt;br /&gt;
و«شاه به من دستور داده که سیصدوزنه طلا از شما بگیرم » چتانکه عبدالله بن سعصد&lt;br /&gt;
گرفته است»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: «جیزی نداریم که بدهیم آ نچه داشتیم به فدية جانهای‌خو یش‌داده‌ایم»&lt;br /&gt;
شاه سرور ماست هرچه را که هرساله از ما می‌گرفته بگیرد »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرستاده که‌حبین‌دید یگفت تابزندانشان کردند و آنها کس پیش باران خوبش&lt;br /&gt;
فرستادند که بیامدند وزندان را بشکستند و بیرون آمدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله‌بن‌سعد با مردم افریقیه پرسیصدوزنه طلا صلح کرد که عثمان آنرا به&lt;br /&gt;
خحاندان حکم داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوید گفتم : : وبا خاندان مروان»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفت: «نمی‌دانم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یزیدبن ابی‌حبیب گوید: عثمان عمروبن عاص را از خراج مصر برداشت و&lt;br /&gt;
عبدالله‌بن‌سعد را برخراج گماشت وباهم احتلا فکردند وتا به عذسان&lt;br /&gt;
نوشت که عمر خراج را کاسته وعمرونوشت که عبدالله کار جنگ راآشفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس عثمان به عمرونوشت که بیا وعبدالله‌بن‌سعد را برخراج گماشت عمرو&lt;br /&gt;
حشمگین بیامد وبه حضور عثمان رسید یك جبهٌ یمانی پوشیده بود که پر از پنبه&lt;br /&gt;
بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عثمان بدو گفت: «داخل جبه‌ات چیست؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «عمر و است 4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «میدانم داخل آن عمرواست» از اين نپرسیدم» پرسیدم آیا پنبه است&lt;br /&gt;
یا چیزدیگر؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اقدی‌گوید : عبدالله‌بن‌سعدمالی‌را که از مصر فراهم آورده بود پیش عثمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فر ستاد . » ۱&lt;br /&gt;
مر د عاید بسا 5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۳۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عثمان گفت: «ای عمرو» از پس توشیرده» شیر بیشتر می‌دهد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفت: «بچهً آن هلال شده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این سال عثمان بن‌عفان سالار حج بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اقدی‌گوبد: در این سال فتح دوم استخر به دست عثمان بن ابی| لعاص انجام&lt;br /&gt;
گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: درهمین سال معاویه به‌غزای قنسرین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه سال پیست وهشتم در آمد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>