<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86</id>
	<title>تاریخ طبری:جلد پنجم:سخن از غنایم مداین - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-10T19:16:27Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.40.1</generator>
	<entry>
		<id>http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86&amp;diff=73&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: صفحه‌ای تازه حاوی « �جلد پنجم ۱۳۹  سعیدگوید: سعد در ایوان کسری مقام گرفت وزهره را فرستاد و گفت تا نهروان برود و ازهرسو کسان‌را به همین مسافت‌فرستاد که مشر کان را برانندوغتیمت فراهم آرند وپس از سه روز به قصررفت وعمروبن‌عمروبن مقرن‌رابه‌ضبط گماشت و گفت آنچه در...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86&amp;diff=73&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-10-17T13:29:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی « �جلد پنجم ۱۳۹  سعیدگوید: سعد در ایوان کسری مقام گرفت وزهره را فرستاد و گفت تا نهروان برود و ازهرسو کسان‌را به همین مسافت‌فرستاد که مشر کان را برانندوغتیمت فراهم آرند وپس از سه روز به قصررفت وعمروبن‌عمروبن مقرن‌رابه‌ضبط گماشت و گفت آنچه در...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۳۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعیدگوید: سعد در ایوان کسری مقام گرفت وزهره را فرستاد و گفت تا&lt;br /&gt;
نهروان برود و ازهرسو کسان‌را به همین مسافت‌فرستاد که مشر کان را برانندوغتیمت&lt;br /&gt;
فراهم آرند وپس از سه روز به قصررفت وعمروبن‌عمروبن مقرن‌رابه‌ضبط گماشت&lt;br /&gt;
و گفت آنچه در قصر و ایوان وخانه‌ها هست فراهم آرد وهرچه را تعاقب کنندگان&lt;br /&gt;
میاأورند شمار کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچنان بودکه مردم مداین هنگام هزیمت دست به غارت برده بودند و به‌هر&lt;br /&gt;
سو گریخته بودند» اما از آنچه ازاردوگاه‌مهران در نهروانربوده‌بودند حتی‌يك نخ‌به&lt;br /&gt;
در نبردند وضمن تعاقب هرچه را به دست آنها بود پس‌گرفتند وهرچه‌گرفته بودند&lt;br /&gt;
به ضبط سپردند که‌به آنچه فراهم آمده بود ملحق شد نخستین چیزهایی که فراهم آمد&lt;br /&gt;
موجودی قصر سبید وخانه‌های خسرو ودیکر خانه‌های مداین‌بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبیب بن صهبان گو ید: وارد مداین شدیم وبه يك قلعه تر کی رفتیم که پراز&lt;br /&gt;
سبدهایی بود که مهرسربی داشت و پنداشتيم خوردنی است و لی‌ظرفهای طلا ونقره&lt;br /&gt;
بود که پس از آن میان کسان تقسیم‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوید: یکی را دیدم که بهرسومی‌رفت ومی گفت: «کی سفید می‌دهد که زرد&lt;br /&gt;
بگیرد؟» مقدار زیادی کافورگرفتیم و پنداشتیم نمك است وبه خمیر زدیم وتلخی آن&lt;br /&gt;
را درنان یافتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفیل‌بن‌میسور گوید: زهره با پیشتازان به تعاقب تاپل نهروان رفت که‌پارسیان&lt;br /&gt;
آنجا بودند» برپل ازدحام شد و استری در آب افتادکه با شتاب بدان پرداختند.&lt;br /&gt;
زهره گفت: «قسم می‌خورم که این استر اهمیتی دارد که اینان در این تنگنا چنین به&lt;br /&gt;
آن ب داخته‌اند ودر مقایا, شمش ها....صوی م کنند » معله م شد له از م کت :۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۳۰ ترجمهتادیخ‌طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لباس وجواهر وشمشیر وزره جواهرنشان که در مراسم‌به تن می کرد دربار آن‌بوده&lt;br /&gt;
امنتقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زهره پیاده شد وجون پارسیان را پس زد به باران عویش کفت که استر&lt;br /&gt;
را از آب در آوردند وبار آن را بیاوردند که به ضبط سپردند ونمی‌دانستند چیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلح گوید: من جزوتعاقب کنان بودم ودواستر بان ر| دیدم که‌سواران را به‌تیر&lt;br /&gt;
می‌زدند وجز دو تیربرای‌آنها نمانده بود. به سوی‌آنها رفتم که‌فر اهم آمدندو یکیشان&lt;br /&gt;
به‌دیگری گفت: «یاتو تیر بزن ومن تراحفاظت می‌کنم یا من تسیر میز نسم و تسومرا&lt;br /&gt;
حفاظت کن.» وهريك‌دیگری را حفاظت کرد تا تبرها را ببنداختند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه من حمله بردم و آنها را بکشتم ودو استر را بیاوردم و نمی‌دانستم‌بار&lt;br /&gt;
آن چیست. تا پیش صاحب. ضبط رسیدم که آنچه را کسان می آوردند و آنچه را در&lt;br /&gt;
حزینه‌ها وخانه‌ها بود می‌نوشت. گفت: «صبر کن تا ببينیم چه آورده‌ای ومن بارهارا&lt;br /&gt;
فرود آوردم؛ معلوم شد بار یکی دوجعبه است که در آن تاج خسرو بود که‌قطعه قطعه&lt;br /&gt;
بود و آنرا بر دو ستون می آویختند وجواهر نشان بود وبار دیگکری جسامه های&lt;br /&gt;
نحسرو بودکه به‌تن می کرده بود» از دیبای زربفت جواهرنشان و جواهرنشان غیر&lt;br /&gt;
دیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهلب گو ید: قعقا ع‌بن‌عسمروبه تعاقب رفست وبه يك پارسی برخوردکه&lt;br /&gt;
حفاظت پارسیان می کرد و بجنگیدند واورا بکشت» همراه مقتول اسبی بود که دو&lt;br /&gt;
صندوق بار داشت با دوغلاف که در یکی پنج شمشیر بود ودر دیگری شش‌شمشیر&lt;br /&gt;
بود ودرصندوقها چندزره بود از آن جمله زره خحسرو وزره سر باپوشش پا ودست:&lt;br /&gt;
وزره هرقل وزره خاقان وزره داهر وزره بهرام چوبین وزره سیاوخحش وزره نعمان&lt;br /&gt;
که آنچه را از پارسیان نبود در جنگهایی که باخاقان وهرقل و داهر داشته بودند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کرفته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۸۳۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مانده بود. در یکی از غلافها شمشیر خسرو بود وهرمز وقباد وفیروز وشمشیر های&lt;br /&gt;
دیگر شمشیر هرقل وخاقان وداهرو بهرام وسیاوخش ونعمان بود که همه راپیش‌سعد&lt;br /&gt;
آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعد گفت: «یکی از این شمشیرها را انتخاب کن»و اوشمشیر هرقل‌را انتخاب&lt;br /&gt;
کرد سعد زرة بهرام را نیزبه اوداد و بقیه رابه‌ گروه خرساء بخشید اماشمشیر خسرو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌شناخته بودند. دوشمشیر را بازیور وتاج وجامةً خسرو جزوخمس نگهداشتند و&lt;br /&gt;
پس از آن پیش‌عمرفرستادند تا مسلمانان ببینند وعربان بشنوند. به همین منظوربود&lt;br /&gt;
که خالدین‌سعید درجنکهای ار تداد شمشیر صمصامه را ازعمرو بن‌معدی کرب کرفت&lt;br /&gt;
که عربان این را مایةٌ ننک می‌دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عصمة بن حارث‌ضبی گو بد: جزو تعاقب کنندگان بودم وبه راهی سی‌رفتم&lt;br /&gt;
الاغبانی به راه می‌رفت که چون مرا دیدالا غ را براند وبه الاغبان دیگر رسید که&lt;br /&gt;
جلوتراز او بود که از راه به درشدند والاغها را براندند وبه جویی رسیدند که‌پل آن&lt;br /&gt;
شکسته بود وبماندند تا من رسیدم آنگاه جدا شدند ویکیشان به من تیرانداحت که&lt;br /&gt;
بدوحمله بردم وخونش بریختم ودیگری بگریخت ومن دوالاغ را پیش صاحب&lt;br /&gt;
ضبط آوردم» دوجعبه بود» در یکی اسبی طلایی بود بازین نقره که حینه بندودم‌بند&lt;br /&gt;
وزین» یاقوت زمرد نشان بود» لام اسب نیز چنین بود با سواری از نقر جواهر&lt;br /&gt;
نشان. در جعبةٌ دیگر شتری از نقره بود بادم بندو تن وافسار» باپوزه‌بند طلای&lt;br /&gt;
یاقوت نشان که بك مرد ازطلای جواهر نشان بر آن بود و حسرو آنرا بردو ستون&lt;br /&gt;
حامل تاج مینهاده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبده عنبری‌گوید: وقتی مسلمانان در مداين فرود آمدند وغنایم مضبوط&lt;br /&gt;
فر اهم آمد یکی بیامد وجعبه‌ای آورد و به صاحب ضبط داد و اووهمر اهانش گفتند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ده که یه هن تافداصت که رش مرن هنن فاد یاف نت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۳۲ ترجمه‌تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه گفتند: «آیا جیزی‌از آن برداشته‌ای؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «بخدا اکر به رعا بت خدانبود آثر | پیش‌شما نمی آوردم.» و بدا نستند که&lt;br /&gt;
مردی نيك اعتقاد است و لَْفْتند: «کیستی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «به شما نمی گویم که ستایش من‌گوبید» به دیگران نیز نمی گویم که&lt;br /&gt;
تمجید من کنند خدا را ستایش می کنم وبه ثواب اوخشنودم» یکی را فرستادند که&lt;br /&gt;
وی را تا پیش بارانش دنبال کرد ومعلوم شد که عامر بن‌عبدقیس بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید گو بد:سعدمی گفت: «سپاه امین است اکر حرمت جنکاوران بدر نبسود&lt;br /&gt;
می گفتم که با وجود فضیلت بدربان بعضی از آنها در غنایمی که گر فتند دست‌بردند&lt;br /&gt;
که‌دربارة این حماعت زدانستم و نشنیدم »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جابر بنعبد الله گوید: به خدایی که جزاو خدایی نیست » کسی از جنگاوران&lt;br /&gt;
قادسیه ر | ندیدم که دنبا و آخرتر اباهم خواهد ؛ سه نقر را متهم کردیم اما امائت و&lt;br /&gt;
زهدشان را از خلل به دور دیدیم: طلیحة بن خو بلد بود و عمرو بن‌معدیکرب و قیس‌بن&lt;br /&gt;
مکشو ح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیس عجلی گوید: وقتی شمشیر حسرو و کمربند وزیور وی را پیش عمسر&lt;br /&gt;
آوردند گفت: «کسانی که این را تسلیم کرده‌اند موّتمن بوده‌اند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی گفت: «توخویشتن داری» رعیت نیز خویشتن دارشده »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعبی نیز کُو بد: عمروقتی سلاح خسر ورا بد ید کفت: « کسانی که ابن را تسلیم&lt;br /&gt;
کرده‌اند مو‌تمن بوده‌اند .»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>