<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%84%D8%A7</id>
	<title>تاریخ طبری:جلد پنجم:سخن از جنگ جلولا - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%84%D8%A7"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%84%D8%A7&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-10T19:17:38Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.40.1</generator>
	<entry>
		<id>http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%84%D8%A7&amp;diff=75&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: صفحه‌ای تازه حاوی « سخن از جنک جلو لا  قیس بن ابی‌حازم گوید: وقتی در مداین اقامت گرفتیم‌وغنایم آنرا تقسیم کردیم وخمسها را پیش عمر فرستادیم و آنجا ببودیم خبر آمد که مهران در جلولا اردوزده و خحندق کنده ومردم موصل در تکر بت اردوزده‌اند.  ابوطیبةٌ بجلی روایتی همانن...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%84%D8%A7&amp;diff=75&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-10-17T13:31:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی « سخن از جنک جلو لا  قیس بن ابی‌حازم گوید: وقتی در مداین اقامت گرفتیم‌وغنایم آنرا تقسیم کردیم وخمسها را پیش عمر فرستادیم و آنجا ببودیم خبر آمد که مهران در جلولا اردوزده و خحندق کنده ومردم موصل در تکر بت اردوزده‌اند.  ابوطیبةٌ بجلی روایتی همانن...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
سخن از&lt;br /&gt;
جنک جلو لا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیس بن ابی‌حازم گوید: وقتی در مداین اقامت گرفتیم‌وغنایم آنرا تقسیم کردیم&lt;br /&gt;
وخمسها را پیش عمر فرستادیم و آنجا ببودیم خبر آمد که مهران در جلولا اردوزده&lt;br /&gt;
و خحندق کنده ومردم موصل در تکر بت اردوزده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوطیبةٌ بجلی روایتی همانند این دارد با این اضافه که گوید: سعد این‌خبررا&lt;br /&gt;
برای عمر نوشت وعمرنوشت که هاشم‌بن‌عتبه را با دوازده هزارکس سوی جلولا&lt;br /&gt;
فرست ومقدمةٌ سپاه اورا به قعقاع‌بن‌عسمروده ومیسمنه را به سعربن‌مالك ضپار و&lt;br /&gt;
میسره اورا به عمرو بن‌مالك بن‌عتبه سپار وعمروبن جهنی را به دنبالهٌ وی‌گمار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انطاق را هز مت کرده قعقا ع را بفرست که مابین سواد وجبل درحدود سواد شما&lt;br /&gt;
موضع‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: وقصهٌ سپاه جلولا چنان بو د که وقتی عجمان از مداین گر ختند وبه&lt;br /&gt;
جلولا رسیدند که راه‌مردم آذر بیجان و باب ومردم‌جبال وفارس جدا می‌شد» یکدیگر&lt;br /&gt;
را به‌ملامت گرفتند و گفتند: «اگر متفرق شوید هرگز فراهم نشوید. اينك‌جایی است&lt;br /&gt;
که مارا از همدیگر جدا میکند» بیایید برضد عربان همسخن شویم وبا آنها بجنگیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.۰ توت 1 2 رم 9۳ اور یا ار ار را وم فا هت ره ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۳۸ ترجمةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کرده‌ایم ومعذور باشیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه حندق زدند و آنجا به دور مهران رازی فراهم شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزدگرد نیز به حلوان رسید و آنجا فرود آمد و مردان فرستاد و مال دادو&lt;br /&gt;
جماعت درپناه خندقشان بماندند که اطراف آن بجز راهها خارهای جو بین ريخته&lt;br /&gt;
بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعبی گوید: ابوبکر تا وقتی بمرد از مرتد شدگان كمك نمی گرفت» عمر از&lt;br /&gt;
آنها کمكگرفت اما بهیچکس از آنها جز برده نفرو کمتر سالاری نمی‌داد وتا وقتی&lt;br /&gt;
در میان صحابیان مرد با کفایت بود سالاری جنگها را به آنها میداد و گرنه به تابعان&lt;br /&gt;
میداد و آ نها که در ایام ارتداد قیام کر ده بودند امید سالاری نداشتند وهمه سراد‌اهل&lt;br /&gt;
ار تداد در حاشیه بودند تا اسلامبسط گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعد گوید: در صفر سال شانزدهم هاشم‌بن‌عتبه با دوازده هزار کس وازجمله&lt;br /&gt;
سران مهاجر وانصار و بزرگان عرب از مرتدشدگان ومرتد نشد گاد» روان شد و&lt;br /&gt;
چهار روزه از مداین به جلولا رسیدوسپاه پارسیان را محاصره کرد . پارسیان دفع-&lt;br /&gt;
الوقت می کردند وهروقت می‌خو استند بیرون می‌شدندء مسلمانان‌در جلولا هشتاد&lt;br /&gt;
باربر آنها حمله بردند وپبوسته خدا »سلمانان را ظفر میداد» مش کان از خار همای&lt;br /&gt;
چو بی نتیجه نبردند وخارهای آهنی بکار بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطان‌بن بشر گوید: وقتی هاشم در جلولا در مقابل مهران فرود آمد پارسیان را&lt;br /&gt;
در محوطهً خندقشان محاصره کرد و آنها باسر گرانی و گردنفرازی بمقا بلةًمسلمانان&lt;br /&gt;
ميامدند. هاشم با کسان سخن می کرد ومی گفت: « این منزلگاهی است که‌از پس آن&lt;br /&gt;
منز لهاست» سعد پیوسته سوار به کمك او می‌فرستاد. عاقبت فارسیان آمادةٌ جنکك&lt;br /&gt;
مسلمانان شدند و برون شدند و هاشم با کسان سخن کرد و گفت: «در راه خدانيك&lt;br /&gt;
بکو شید که‌پاداش وغنیمت شما را کال دهد برای خدا کار کنید»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را و ی ۱ ۱ ۱ ار ۳۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۳۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد پنجم ۱۸۳۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جا را تاريك کرد و چاره‌ای جز ترکث نبردگاه نبود » سواران پارسی در خندق&lt;br /&gt;
افتادند و بناجار بر کنار خندق گذر گاهها کردند که اسبان از آن بالا رود و بدینسان&lt;br /&gt;
حصار خویش را تباه کردند ومسلمانان‌از ماجرا خبریافتند و گفتند: «بار دیگرسوی&lt;br /&gt;
آنهار ویم وداخل‌حصار شویم پاجان‌بدهیم .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچون بار دیگر مسلمانان حمله بردند پارسیان بیرون شدند وبه دور حندق&lt;br /&gt;
آنجا که مسلمانان بودند خارهای آهنین ریختند تا اسبان سوی‌آنها نرود وبرای&lt;br /&gt;
عبور جایی و اگذاشتند واز آنجا سوی مسلمانان آمدند و سخت بجنکیدن که هر گز&lt;br /&gt;
نظیر آن ر خ نداده بود مکّر در لبلةالهریر» اما این جنگ سریعتر ومجدانه‌تربود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچنان شد که قعقا ع‌بن‌عمرودر جهت حملةً عویش به مدخخل خندق رسید و&lt;br /&gt;
آنجا را بگرفت وبگفت تا منادی ندادهد که ای گروه مسلمانان ابنك سالارشماوارد&lt;br /&gt;
خندق پارسیان شده و آنجا راگرفته سوی اوروید وپارسیانی که میان شماوسالارتان&lt;br /&gt;
هستند مانع دخول خندق نشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قعقا ع چنین گفته بودکه مسلمانان را دلگرم کند» آنها نیزحمله بردند و تردید&lt;br /&gt;
نداشتند که هاشم در خندق است ودر مقابل حملهةٌآنها مقأومتی نشد تسا به درخعندق&lt;br /&gt;
رسیدند که‌قعقا ع‌بن‌عهر و آنجا راگرفته بود و مش رکان از راست وچپ ازعرصه‌های&lt;br /&gt;
مجاور خندق فراری شدند ودجار بلیه‌ای شدند که بر ای‌مسلمانان فراهم کرده‌بودند&lt;br /&gt;
ومر کبهایشان لنکک شد وپیاده کر یزان شدند ومسلمانان تعقیبشان کردند وجز معدودی&lt;br /&gt;
ناچیز از آنها جان به در نبردند» خدا در آنروز بکصد مزار از آنها را بکشت و&lt;br /&gt;
کشتگان همه عرصه را پوشانیده بود به این جهت جلولا نام گرفت از ب سکشته که&lt;br /&gt;
دست را بوشانیده بو دکه نمودار جلال جنکك نود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبیدالله بن‌محفز به نقل از پدرش گوید: من جزو نخستین دستهةً سپاه بودم که&lt;br /&gt;
وارد ساباط وسیاهچال آن شدند وجزو نخستین دسته سپاه بودم که از دجله گذشتندو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 هت ض&lt;br /&gt;
۱0 ۱ ۳ 9 ۸ م۳ &amp;quot;۰ 0 نت ‎٩9۵‏ پریت بسا ‎٩‏ مر احع 1 1 سس ۳ ۷ ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۳۵ ترجمةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقسیم میشد همه را به نوامی‌رسانید که جواهر نشان بود و آنرا تسلیم کردم. اندکی&lt;br /&gt;
در مداین مانده بودیم که خبر آمد که عجمان در جلولا گروهی بزر ک بر ضدما فراهم&lt;br /&gt;
آورده‌اند وزن وفرزند را به جبال فرستاده‌اند و اموال را نگهداشته‌اند ,&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعد»عمرو بن‌ما لك را سوی آنها فرستاد» همه سپاه مسلمانان در جنک جلو لا&lt;br /&gt;
دوازده هزار کس بود» مقدمه‌دار سپاه قعقا ع بن‌عمروبود وسران سپاه ویکه سواران&lt;br /&gt;
آمده بودند» وقتی سپاه به بابل مهرود رسید دهقان آنجا با عمروصلح کرد که بك&lt;br /&gt;
جریب زمین را با درم‌فرش کند وچنین کرد و بااوصلح کرد و از آنجا برفت‌تابه‌جلولا&lt;br /&gt;
رسید ودید که پارسیان عندق زده‌اند ودر محصوطهً خندق حصاری شده‌اند و&lt;br /&gt;
اموالشان با آنهاست وپیمان کرده‌اند وبه آتش قسم خورده‌اند که فرارنکنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید : مسله‌انان نزديك آنها فرود آمدند. برای مشر کان همه‌روزه از حلوان&lt;br /&gt;
كمك می‌رسید وشاه همه مردم جبال را که بکمك وی می آمدند به‌کمك آنها&lt;br /&gt;
می‌فرستاد. مسلمانان از سعد کمك خواستند که‌دویست سوار به کمکشان فرستاد»پس&lt;br /&gt;
از آن دویست سوار دیگر» سپس دویست‌سوار دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی پارسیان متوجه شدند که‌برای مسلما نان کمك می ر سد»جنکک آغاز کرد ند&lt;br /&gt;
سالار سواران مسلمان طلیحةین فلان بود از طایفهٌ بنی‌عبدالدار» سالار سواران&lt;br /&gt;
عجم خرزاد پسر خرهرمز بود. جنگی سخت شد که هرگز مسلمانان نظیر آن ندیده&lt;br /&gt;
بودند. تیرها را تمام کردند» نیسزه‌ها شکسته شد و به شمشیرها و تبرزین‌ها متوسل&lt;br /&gt;
شد‌ند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آغاز روز تاظهر چنین بود وچون وقت نماز رسید مردم به اشاره نماز&lt;br /&gt;
کردند ومیان دونماز بودند که‌گروهی از پارسیان عقب‌نشستند و گروه دیگر بیامد و&lt;br /&gt;
جای آنراگرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قعقا ع‌بن حمرورو به کسان‌کرد و کفت:«آیا از این بیمناك شدید؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ار ۳&lt;br /&gt;
و رد هد ی ی ی اه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۸۳۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکر آنکه تأخیر باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قعقاع گفت: «ما حمله می‌بریم و با آنها جنگ می‌کنیم ودست‌برنمی‌داریم و&lt;br /&gt;
باز نمی‌مانیم تا حدا میان ما حکم کند» به‌یکباره بر آنها حمله کنید و با آنهادر آميزید&lt;br /&gt;
وهيچيك از شماکوتاهی نکند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بگفت وحمله‌برد که‌پارسیان‌عقب رفتند وتادررعندق توقف نکرد. دراین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثناشب‌در آمد و پارسیان راه‌چپ وراست گرفتند. طلیحه وقیس‌بن‌مکشو ح وعمروبن&lt;br /&gt;
معدی کرب و حجربن‌عدی همراه كمك آمده‌بودند» ووقتی رسیدنا. که به‌سسبرسیدن&lt;br /&gt;
شب دست کشیده بودند» امامنادی فعقا ع‌بن‌عمروندا داد: شما از جنگ‌دست‌می کشید&lt;br /&gt;
وسالارتان در خندق است. مشر کان رو به فرار نهادند ومسلمانان حمله‌بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: من وارد خندق می‌شوم و به‌عیمه‌ای می‌روم که‌لوازم وجامه‌در آن‌است&lt;br /&gt;
وفراشی بر کسی کشیده که آنرا پس می‌زنم زنی است چون غزال به‌زیبایی خورشید&lt;br /&gt;
که اورا با جامه‌هایش گرفتم وجامه‌ها را تسلیم کردم ودر ارآ چندان کوشیدم‌تا از&lt;br /&gt;
آن من شدواز اوفرز ند آوردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمادبن‌فلان برجمی گوید: آنروز خارجةبن صلت شتری به دست آورد که از&lt;br /&gt;
طلا یا نقره مروارید و یاقوت نشان بود همانند بزغاله و چون به زمین جای&lt;br /&gt;
می‌گرفت مردی از طلای مرصع بر آن نمودار میشد وشترو مرد را بیاورد و تسلیم&lt;br /&gt;
زوا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقبة بن‌مکرم گو ید: هاشم» قعقا عبن‌عمرورا به تعقیب فرستاد واوبه تعقیسب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدود سواد شما اقامت گیرد. وقعقاع با سپاهی از پرا کندگان قبایل در حلوان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ و ۳ فص 1 تاد مسبت 3 , بت :۵ ۶ ۳۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۳۲ ترجمةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعد از مداین به کوفه رفت‌قعقاع بدوپیوست وقباد را که‌از عجمان‌بود واصل وی از&lt;br /&gt;
خحراسان بود بر مرز گماشت و از غنایم آن به کسانی که حضور داشتند و بمضی&lt;br /&gt;
کسانی که‌در مداین بودند چیزداد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: در این باب همسخن بودند وجون خبر فتح جلولاواقامت قعسقاع را&lt;br /&gt;
در حلو ان برای عمر نوشتند از اواجازه خو استند که پارسیان‌را تعقیب کنند » اما&lt;br /&gt;
عمر دریغ کرد و گفت: «دلم می‌خواست میان سواد وجبل سدی بودکه آنها سوی&lt;br /&gt;
ما نیایند وما سوی آنها نرویم. از آن روستاها سواد برای مابس» سلامت مسلمانان&lt;br /&gt;
را برغنایم تر جیح می‌دهیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: وقتی هاشم قعقا ع را به تعقیب پارسیان فرستاة در خانقین به مهسران&lt;br /&gt;
رسید واورا بکشت. به فیروزان نیز رسید که از اسب فرودآمد وبه تبه‌ها پناه‌بسردو&lt;br /&gt;
اسب خود را رها کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قعقا ع اسیرانی گرفت وپیش هاشم فرستاد که آنرا جزوغنایم تقسیم کردند که&lt;br /&gt;
بزنی گرفته‌شدند وبرای مسلمانان فرزند آوردند. این اسیران به‌جلولا انتساب یافتند»&lt;br /&gt;
و آنها را اسیران جلولا می گفتند» از جمله مادر شعبی بود که به یکی ازمردم‌بنیعبس&lt;br /&gt;
رسیده بود و برای اوفرز ند آورد وچون مرد عبسی بمرد» به شراحیل رسید وعامررا&lt;br /&gt;
آور دکه در بنی‌عبس بزرگ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهلب گو ید: از تقسیم غنایم جلولا به سو اران نه‌هزار نه‌هزار رسید و هصسفت&lt;br /&gt;
جهاربا. خمسها را هاشم پیش‌سعد برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعبی گوید: خداو ند هرچه‌رادر جلولا در اردو گاه‌پار سیان‌بود باسازو بر گشان&lt;br /&gt;
وهمهٌ چهار پایان بجز اند کی غنیمت مسلمانان کرد و از اموال خوبش چیزی به در&lt;br /&gt;
نبردند. تقسیم غنایم بوسیلةً سلمان‌بن‌ر بیعه انجام شد که ضبط وتفسیم به عهده او&lt;br /&gt;
بود» بهمین جهت عربان او را سلمان خیل می‌نامیدندبسیب آنکه اسبان را تقسیسم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ِ تحص ب&lt;br /&gt;
و و ۱ ار ی و و ۷۳۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۸۳۳۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بود. سهم سوار ازغنایم جلولا همانند سهم مداین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: آنچه درجلولا تفسیم شد سی‌هز ارهزار بود وعمس» شش هزار هزار&lt;br /&gt;
بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید گوید: سعد از مس‌های جلولا به سخت کوشانی که حضور داشتند و&lt;br /&gt;
سخت کوشان ی که در مداین بودند جیز داد و طلا و نقره و آبکینه و جامه های&lt;br /&gt;
مس را با قضاعی‌بن‌عمرودئلی فرست-اد و اسیران را با ابومفرزاسود فرستاد که&lt;br /&gt;
پبردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن‌عمرو گوید: خمسها را با قضاعی وابومفرز فرستاد و&amp;lt;ساب رابا&lt;br /&gt;
زیادین ابی‌سفیان‌فرستاد واو بود که برای کسان می‌نوشت ودفتر مسی کرد وجون به&lt;br /&gt;
نزد عمر رسیدند زیاد با عمر دربارة آنچه آورده بود سخن کرد ووصف آن بگفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر گفت: «می‌توانی در مبان کسان به پاحیزی و آنجه بامن گفتی بگویی ۰»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «بخدا روی زمین برای من کسی پرمهابت‌تر از تسونیست » چگونه&lt;br /&gt;
نتوانم با دیگران سخن کنم» و با کسان در بارةٌ چیزها که گرفته بودند و کارها که کرده&lt;br /&gt;
بودند واینکه اجازه می‌خو اهند در دیار پارسیان پیش رو ند سخن کرد عمر گفت :&lt;br /&gt;
«بخدا این سخنور تواناست» آنگاه شعری خواند که مضمون‌آن چنین بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سپاه ما با اعمال خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبان ما را گشودند .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسلمه گوید: وقتی خمسهای جلولا را پیش عمر آوردند» گفت: «بخدا&lt;br /&gt;
زیر سقفی‌نماند تاآنرا تقسیم کنم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبانگاه عبدالرحمان‌بن‌عوف وعبدالله‌بن‌ارقم » آنرا که در صحن مسجد بود&lt;br /&gt;
نگهبانی کردند وصبحگاهان عمرو کسان بیامدند » عمر سرپوش راکه سفره همای&lt;br /&gt;
جرمین بود از روی آن ب رکشيد وچون باقوت وزمرد وجواهر را دید گریه کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ و وگاح ۳ ۱ ۱۳ تایح بسا و در ‌ اتات مد و نی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۳۴ ترجمهةٌ تادیخ‌طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر گفت: «بخدا براین نمی گریم » اما خدا این حیزها را به قومی نسدهد&lt;br /&gt;
مگ رآنکه حسودی آرند و دشمنی کنند و چون حسودی کنند به جان همدیگر&lt;br /&gt;
افتند. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: عمر دربارهٌ خمسهای قادسیه دجار اشکال شد آنگاه به این نتیجه‌رسید&lt;br /&gt;
که همه غنیمت خدا داده یعنی حمس را میان مستحفانش تقسیم کند» خمس جلولا&lt;br /&gt;
را نیز بااطلاع وشورت واجماع مسلمانان» چون‌خه‌س‌قادسیه کرد و به بضی»ردم&lt;br /&gt;
مدینه از آن چیز داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمرو گوید: سعدمردمی را که آن سوی مداین بودند فراهم آورد و بگفت‌تا&lt;br /&gt;
شمار کنند که همگی بکصدوسی و چندهز ار بودندمسامانان‌نیز سی‌وجند هزار خانوار&lt;br /&gt;
بودند وچنان دید که‌هرسه‌تن از آنها به یکی‌می‌رسد ودراین‌باب به‌عمر نوشت» عمر&lt;br /&gt;
بدو نوشت که کشاورزان را به حال ریش گذار مگر آنها که به جنگ آمده‌اند يا از&lt;br /&gt;
طرف‌تو سوی دشمن گریخته‌اند و گیرشان آورده‌ای» با آنها چنان‌کن که پیش زاین با&lt;br /&gt;
کشاورزان کرده‌ای و چسون درباره گروهی چیزی نوشتم با امئالشان نیز همان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعدبه‌ عمر دربارهٌ‌غیر کشاورزان‌نامه‌نوشت و جوا ب آمد که کارغیر کشاورزان&lt;br /&gt;
تا وقتی‌غنیمت نشده یعنی تقسیم نکرده‌اید به نظر خودتان است جنسگاورانی&lt;br /&gt;
که زمین خود را رها کرده وخالی گذاشته‌اند متعلق به شماست. ار دعسو تشان&lt;br /&gt;
کردید وجزیه از آنها پذیرفتید وپیش از تقسیم پسشان آوردید؛ ذمی بشمار آیند.اگر&lt;br /&gt;
دعو تشان نکردید غنیمت است وبه غنیمت گیر ان تعلق, دارد..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: جنگاوران جلولا بیشتر از همه زمیسن به غنیمت بسردند که غنیست&lt;br /&gt;
ماورای نهروان خحاص آنها بود و بادیگران در غنایم پیش شريك بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۸۳۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر کشاورزان وهمه کسانی که باز آمدند وذمی شدند خراج نهادند . اموال خاندان&lt;br /&gt;
خسرو و کسانی راکه با آنها رفته بودند مصادره کردند وغنضیمت غنیمت گیران شد&lt;br /&gt;
فروش اراضی مابین جبل تاجیل عرب را یکسان» یعنی غیر غنیمت‌گیران روا&lt;br /&gt;
ندانستند ومسلمانان آنرا جنانکه‌بودو گذاشتند و تقسیم نکردند که تقسیم میسر نشد&lt;br /&gt;
بیشه‌ها ومردابها و آتشکده‌ها وراههای برید واموال‌عسرو و کسانی که‌با ری رف:ه&lt;br /&gt;
بودند و اموال مقتولان و آسیاها از آنجمله بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدهاء بعض مردم تنگدست از ولایتداران‌تقاضای تقسیم آنرا داشتند اما&lt;br /&gt;
عامهةً جماعت مانسع آن‌بود که به رأی آنها کار می کردند و تقاضای کسان را&lt;br /&gt;
نمی پذیرفتند و می‌گفتند: «اگر اختلاف درمیانه نبود» می‌کردیم.» اگر در این تفاضا&lt;br /&gt;
همسخن بو دندمیا نشان تقسیم‌شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماهان گو بد؛ هيچيك از مردم سو اد به پیمانی که‌میان آنها و جنگاوران‌پیش از&lt;br /&gt;
قادسیه بود باقی نماندند مگر اهل چند دهکده که به جنک تصرف شده بود»همگی&lt;br /&gt;
جز اين چند دهکده پیمان شکستند وچون دخوت شدند و باز آمدندذمی‌شدند که‌جزیه&lt;br /&gt;
دهند ودر پناد باشند » مکر خاندان خسرو و کسانی که‌با آنها رفته بودند. زمینهای&lt;br /&gt;
«ابین حلو ان تا عراق مصادره شده بود وعمر از همه روستا به سو اد رضابت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بد: دربارةٌاراضی مصادره شده به عمر نوشتند که نوشت اراضی مصادره&lt;br /&gt;
شده را میان غنیمت‌گیران تقسیم کنید: چهار خمس برای سپاه وبك خمس برای&lt;br /&gt;
مستحقان خمس؛ اکر خواهند آنجااقامت گیرند» به آنها تعلق دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: وچون‌کار را به رأی غنیمت‌گیران‌گذاشت چنان دیدند که در دیار&lt;br /&gt;
عجم پراکنده نشوند و آنرا به همان حال نهادندوبه ک سکه مورد رضایت همگان‌بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۳۶ ترجمة تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوطلیبه گوید: عمر نوشت: «با هم باشیدکه اگر چنین نکنید با پیشرفت کار&lt;br /&gt;
دچار مشکل شوید آنچه را برعهده داشتم ادا کردم. خدایا ترا به شهادت می گیرم»&lt;br /&gt;
شادد من باش۰»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و لیدبن‌عبدالله‌بنقل از پدرش گوید: کشاورزان به راههاو پلهاو کشت‌وراهنمایی&lt;br /&gt;
می‌پرد اختند و به اندازة توانشان جربه می‌دادند ودهقانان جزبه‌میدادند وبه‌کار آبادی&lt;br /&gt;
می‌پرداختند وهمکی راهنمایی وضیافت «هاجر ان مسافر را به‌عهده داشتندوضیافت&lt;br /&gt;
غنیمت گیران بخصوص موروثی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماهان‌گوید: فتح جلولا در اوایل‌ذی‌قعده سال شانزدهم بود واز فادسیه تا&lt;br /&gt;
جلولا نه ماه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمرو گوید : ترتیب صلح عمر با امل ذمه چنین بودکه اگر به نفع دشمن با&lt;br /&gt;
مسامانان خیانت کردند حمابت از آنها برداشته شود واگر به مسلمانی ناسزا گفتند&lt;br /&gt;
عقو بت بینند واگر با مسلمانی جنگ کردند کشته شوند» حمایت آنها بعهدهٌعمراست&lt;br /&gt;
وعمر در مقابل پیمانداران برای خرابی سپاه تعهدی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماهان‌گوید: در جلولا مردم ری از همه پارسیان تیره روزتر بودند که‌حفاظت&lt;br /&gt;
پارسیان را به عهده داشتندمردم ری در جنک جلولا نابود شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمرو گوید: وقتی جنگاوران جلولا سوی مداین باز گشتند در تیو لهایشان&lt;br /&gt;
مقام گر فتند و سواد »شه‌ول &amp;lt;مابت بود گر اءوال خاندان خسرو و کسانی که&lt;br /&gt;
به اصر ار با آنها مانده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: وقتی پارسیان گفتار عمر و رأی او را درباره‌سواد و آن سوی سواد&lt;br /&gt;
بدانستند گفتند: «ما نیز بدین رضایت داریم بومیان هیچ محلی رضابت ندار ند که&lt;br /&gt;
کس روستایشان را بگیرد .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر اهیم بنیز ید گوید: فروش زمینهای مابین حلوان و قادسیه که مصادره شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ات کار ی ماکان ادص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۸۳۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مغیرةبن‌شبل‌گوید: جریر از زمین مصادره شده سواد بر کنار فرات خرید و&lt;br /&gt;
چون پیش عمر رفت بدوخبر داد واین معامله را رد کرد و نپسندید واز خریدچیزی&lt;br /&gt;
که‌میان صاحبانش تقسیم نشده بود نهی کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن قیس گو ید: به‌شعبی گفتم : «سواد به‌جنکك کر فته‌شد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «(آری»همهةٌ سرزمین» بجز بعضی قلعه‌ها وحصارها که بعضی به صلسح&lt;br /&gt;
تسلیم شد وبعضی به‌جنگ»&lt;br /&gt;
گفتم : « با مردم سواد پیش از آنکه فرار کنند ذمی بودند؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «نه ولی وقتی دعوت‌شدند و به‌پرداعت خراج رضایت دادندواز آنها&lt;br /&gt;
کُرفته شد ذمی‌شدند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبیب بن ابی ثابت گوید: ديچيك از مردم‌سواد پیمانی نداشتند مگربنی‌صلو با&lt;br /&gt;
و مردم حیره و بعض دهکدههای فرات؛ آنگاه‌عیانت کردند وپس ازخیانت‌دعوتشان&lt;br /&gt;
کردند که ذمی‌شوند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید گوید: عمر رضی‌الله‌عنه به‌سعد نوشت: «اکر خداوند جلولا را برای&lt;br /&gt;
شماکشود» قعقا ع بن‌عمرورابدنبال پارسیان‌روان کن تا در حلوان مقام گیرد وحفاظ&lt;br /&gt;
مسلمانان باشد که خدا سواد را برایتان‌محفوظ دارد. قعقا ع‌بن‌عمرو با سپاهی از&lt;br /&gt;
پر ا کندگان قبایل و عجمان به تعقیب‌پارسیان تا خانقین رفت واسیرگرفت وازمردان&lt;br /&gt;
جنگی هرچه به دست آورد بکشت ‏ مهر ان کشته شد وفیزران جان‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچون بزدگرد از زیمت سپاه جلولاو کشته شدن مهران خبر یافت ازحلوان&lt;br /&gt;
به آهنکک ری برون شد ودر حلوان سپاهی به سالاری خسروشنوم بجا نهاد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: قعقاع پیش رفت تا به قصر شیرین رسید كه‌يك‌فرسخی حلوان بود و&lt;br /&gt;
خسروشنوم به آهنگ وی‌برون‌شد وزینبی» دهقان‌حلوان راپیش فرستاد که‌قعقا با او&lt;br /&gt;
تلافی کرد و جنک اند ا خحتدد وزبنبی کشته شدوعمیرةبن‌طارق وعبدالله دعوی‌فتل وی&lt;br /&gt;
ها وا و ما را وی مس کر اون ادا مک رک ها 2&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۳۸ ترجمةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: خسروشنوم فراری شد وء‌سلمانان‌برحلوان تساطیافتند وقعقا ع عجمان&lt;br /&gt;
را آنجا فرودآورد وقباد را سالارشان کرد قعقا ع رفتگان رادعوت کرد که‌بيامدند و&lt;br /&gt;
تعهد جزبه کردند و اوهمچنان سالار مرزووجزیه بود تا وقتی که سعد از مداین‌سوی&lt;br /&gt;
کوفه رفت و قسعقاع بدو پسیوست و فباد راک اصل وی از عراسان بود بسمرز&lt;br /&gt;
بگفتهةٌ سیف‌فتح تکریت در همین سال یعنی سال شانزدهم در ماه‌جمادی‌ر خ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>