<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85_%D8%BA%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86</id>
	<title>تاریخ طبری:جلد پنجم:سخن از تقسیم غنایم مداین - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85_%D8%BA%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85_%D8%BA%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-10T19:14:14Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.40.1</generator>
	<entry>
		<id>http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85_%D8%BA%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86&amp;diff=74&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: صفحه‌ای تازه حاوی « �جلد پنجم ۱۳۳۳  سجن از لقسیم غنا دم مداین مبان چنکاور آن که بگفته سف  شضت هز اد کس بوده‌اند.  مهلب گوید: و قتی سعد در مداین فرود آمد و کس به تعقیب عجمان فرستاد؛ تعاقب کنند کان تا نهروان برفتند و باز گشتند ومشر کان سوی حلو ان‌رفتند. سعدغنایم را پس...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85_%D8%BA%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86&amp;diff=74&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-10-17T13:30:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی « �جلد پنجم ۱۳۳۳  سجن از لقسیم غنا دم مداین مبان چنکاور آن که بگفته سف  شضت هز اد کس بوده‌اند.  مهلب گوید: و قتی سعد در مداین فرود آمد و کس به تعقیب عجمان فرستاد؛ تعاقب کنند کان تا نهروان برفتند و باز گشتند ومشر کان سوی حلو ان‌رفتند. سعدغنایم را پس...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۳۳۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سجن از لقسیم غنا دم مداین&lt;br /&gt;
مبان چنکاور آن که بگفته سف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شضت هز اد کس بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهلب گوید: و قتی سعد در مداین فرود آمد و کس به تعقیب عجمان فرستاد؛&lt;br /&gt;
تعاقب کنند کان تا نهروان برفتند و باز گشتند ومشر کان سوی حلو ان‌رفتند. سعدغنایم&lt;br /&gt;
را پس از برداشت نعمس میان کسان تقسیم کر دکه به سوار دوازده هسزار رسید »&lt;br /&gt;
همه سوار بودند و کسی پیاده نبود واسب بدك در مداین بسیار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعبی گوید: سعد از خمس غنایم به مردم سخت کوش‌چیز داد اما افر اط&lt;br /&gt;
نکرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گو ید : سعد خانه‌های مداین را میان کسان تقسیم کرد که در آن سکونت&lt;br /&gt;
گرفتند. صاحب ضبط عمروبن عمروم‌زنی بود ومامور تقسیم سلمان‌بن ربیعه بود .&lt;br /&gt;
فتح مداین در صفرسال شانزدهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوید: وقتی سعد وارد مداین شد. نماز را تمام کرد و روزه گرفت و بگفت&lt;br /&gt;
تا ابوان کسری را نماز گاه ایام عید کنندومنبری در آن نهاد و آنجا نماز می کرد و&lt;br /&gt;
تصويرها همچنان بود و نماز جمعه‌نیز می کرد وچون عبدفطر آمد گفتند: « به صحرا&lt;br /&gt;
رو ید که سنت در نماز دوعید جنین بوده است»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعد کشت : «همین‌جا نماز کنید)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کو بد: سعد آ نجا نماز کرد و کفت: «بیرون دهکده وداخل آن بکسشت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: وقتی سعد در مداین فرود آمد ومنزلها را تقسیم کرد زن و فرزند&lt;br /&gt;
کسان را بیاورد ودر خانه‌ها جای داد که وسایل داشت و در مداین اقامت داشتند تا&lt;br /&gt;
از جنکت جلولا و تکریت وموصل فراغت بافتند» آنگاه سوی کوفه رفتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�ب __ سست تسس سس سس سب ۳ سب سا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹۲۴ ترجمةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;س_ سس سب سس ت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شگفتی کند از جامه‌ها وزیور وشمشیر خحسروو امثال آن» بر آن بیفزود با چیزها که&lt;br /&gt;
دیدن آن برای‌عر بان‌خوشایند بود. از حمس به کسان‌چیزدادو پس‌از تقسیم میان کسان&lt;br /&gt;
وبرداشت خمس» فرش بجاماند که تقسیم آن میسر نبود به مسلمانان گفت: «موافقید&lt;br /&gt;
که چهار خمس آنرا به دلخواه واگذاریم و آنرا پیش عمر فرستیم که هرچه خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعد فرش را براین قرار فرستاد. فرش شصت ذراع در شصت ذراع بسود.&lt;br /&gt;
یکپارچه. به‌اندازهُ يك جریب که در آن راههای مصور بود و آب‌نماها چون نهرها؛&lt;br /&gt;
ولابه‌لای آن همانند مروارید بود وحاشیه‌ها چون کشتزار و سبزه‌زار بهاران بود»&lt;br /&gt;
از حریربرپودهای طلا که کلهای طلا و نقره و امثال آن داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی فرش را پیش عمر آوردند » از خمس به کسان جیز داد و گفت: « از&lt;br /&gt;
خمسها به همه جنگاورانی که حضور داشته‌اند با میان حصول دوخمس کوشا&lt;br /&gt;
بوده‌اند باید دادو گمان ندارم از خمس بسیار داده‌باشند. آنگاه خمس رابه‌مصارف&lt;br /&gt;
آن تقسیم کرد و گفت: «دربارة این فرش چه رای می‌دهید؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جماعت همسخن شدند و گفتند: «اين را به رأی و واگذاشته‌اند رأی تو&lt;br /&gt;
جیست؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما علی گفت: « ای امیرمومنان » کار چنانست که گفتند» اما تأمل باید که اگسر&lt;br /&gt;
اکنون آنرا بپذیری فردا کسانی به دستاویز آن به ناحق چیزها بگیرند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر گفت: «راست گفتی واندرز دادی» و آنرا پاره پاره‌کرد و به کسان&lt;br /&gt;
داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدا لملك بن‌عمیر گوید : مسلمانان در جنک مداین بهار کسری راکرفتند که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سنگین بود و نتوانسته‌بودند ببرند» آنر!. ءین‌مستان کرده بودند که کل وسبزه‌نبود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلدپنجم ۱۸۳۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچون میخو استندمی‌خو اری کنند» بر آن می‌نشستند که‌گویی درباغی‌بودند» فرشی&lt;br /&gt;
بو دشصت‌درشصت. زمینه‌از طلابود وزینت آن نگین‌ها» ومیوة آن‌جو اهر ابریشم و&lt;br /&gt;
برگها از ابریشم و آب طلا بود وعرب آنرا قطف‌می گفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: و چون سعد غنایم را تقسیم کرد فرش بماند که تقسیم آن میسر نبود»&lt;br /&gt;
پس مسلمانان را فراهم آورد و گفت: «خداوند دستهای شما را پر کرد» تقسیم ایسن&lt;br /&gt;
فرش مشکل است‌و کس‌تاب خریدن آن ندارد» رأأی من اینست که آنرا به امیرمومنان&lt;br /&gt;
و اگذارید که‌هرچه خواهد کند» وجنان کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: وچوذ فرش را در مدینه پیش عمر بردند» خوابی‌دیدو کسان رافر اهم&lt;br /&gt;
آورد و حمدوثنای خدا کرد ودربارة فرش رأی خحو است وقصه آنرا بگفت» بعضی‌ها&lt;br /&gt;
گفتند آنر | بگیرد» بعضی دیگر به نظر اوواگذاشتند» بعضی دیگر رای مشخص&lt;br /&gt;
نداشتند. علی که سکوت عمر را دید برخاست و نزديك اورفت و گفت: « چراعسلم&lt;br /&gt;
خود را جهل می‌کنی ویقین خود را به مقام شك می‌بری؟ از دنیا جز آن نداری که&lt;br /&gt;
عطا کنی و از پیش برداری یا بپوشی وپاره کنی یا بخوری و ناچیز کنی »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید گو ید: آنکه خمس مداین را برد بشیربن خصاصیه بود و آنکه‌عبرفستح&lt;br /&gt;
را برد حلیس بن‌فلان اسدی بود » متصدی ضبط عمرو بود و متصدی تقسیم سلمان&lt;br /&gt;
بورو&amp;quot;,&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: وقتی فرش را تقسیم کردند» کسان در فضیلت جنگاوران قادسیه‌پسیار&lt;br /&gt;
سخن کردند. عمر گفت: «اینان اعیان و برجستگان عربند که دین‌و بسزرگی را باهسم&lt;br /&gt;
دارند» رزم آوران‌جنگهای پیشند و جنگاوران‌قادسیه.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: وقتی زیور ولباس بار ودیگر لباسهای عسرورا که لباسهای متعدد&lt;br /&gt;
داشت وبرای هر مقام‌لباسی بود- پین. هی آوردند گفت: «محلم را پیش‌من آرید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۳۶ ترجمةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محلم تنومندترین عرب مدینه بود» تاج خسرورا برد و ستون چوبین براو آویختند&lt;br /&gt;
وقلاده و لباس زینت را به تن وی کردند وبرای تماشای مردم نشانیدند» عمر در او&lt;br /&gt;
نگریست ومردم در اونگریستند واز کار ورونق دنیا چیزی شگفت‌دیدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه محلم لباس دیگر خسرورا پوشید وبازچنان دیدند تا همه را به نوبت&lt;br /&gt;
بپوشید. آنگاه سلاح خسروزا به وی پوشانید و شمشیر وی را بدو آویخ تکه وی&lt;br /&gt;
را تماشا کردند. آنگاه شمشیر وسلاح را بررگرفت‌و گفت: «بخدا کسانی که این‌چیزها&lt;br /&gt;
را تسلیم کرده‌اند مردمی امین‌بوده‌اند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه عمر شمشیر خسرورا به محلم داد و گفت: « هرمسلمان ی که فریب دنیا&lt;br /&gt;
خورد احمق است» مغرور دنیاهرچه بدست آردکم ازاین یا همانند اینست. مسلمان&lt;br /&gt;
را از چیزی که خسرودر آن سبق برده وسودش ندهصد وزیانش نکند چه فایده ؟&lt;br /&gt;
خسرو به آنچه داشت از آحرت مشغول ماند وبرای شوهرزنش با شوهر دعترش با&lt;br /&gt;
زن پسرش اندوخت وبرای خویش از پیش نفرستاد» آنچه مرد ار پیش فرستد و&lt;br /&gt;
زواید را بمصرف آن رساندبه کار اومی‌خورد و گر نه‌به کار آن‌سه کس می‌خورد» چه&lt;br /&gt;
احمق است کسی که برای آنهافر اهم آرد بابر ای دشمنی ریشه بر انداز.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مت گوید: وقتی خمسها رسید وعمر سلاح وجامه‌ها وزیور خسرورا&lt;br /&gt;
با شمشیر نعمان‌بن منذر بدیدگفت: «کسانی که این چیزها را تسلیم کرده‌اند مردمی&lt;br /&gt;
امین بوده‌اند. نسب‌نعمان را به‌کی می‌رسانیدید؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبیر گفت: «عربان نسب وی را به تیره های قنص می‌رسانند و از بنی‌عجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کرد وخراج آبخوران فرات را به نع ین ۳ پسران عمرو بن‌مفرن سرد وخراج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۸۳۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبخوران‌دجله را به نعمان‌سبرد واینان‌پلها زدند. آنگاه کنار رفتندو کار آ نهار ابه حذيفة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال» یعنی سال شانزدهم رخ داد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>