<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%B5%D8%B1%D9%87</id>
	<title>تاریخ طبری:جلد پنجم:سخن از بنیان بصره - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%B5%D8%B1%D9%87"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%B5%D8%B1%D9%87&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-10T19:09:57Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.40.1</generator>
	<entry>
		<id>http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%B5%D8%B1%D9%87&amp;diff=51&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: صفحه‌ای تازه حاوی « سخین از بنیان بصره  ابوجعفر گوید: به‌پندار واقدی به‌سال چهاردهم عمربن خطاب رضی‌اله‌عنه‌به مردم مدینه‌گفت که ماه رمضان را در مسجدها باشند وبه ولایتها نوشت که مسلمانان  کوید: به روایت مداینی ودر همین سال» یعنی سال‌چهاردهم عمر بن‌عطاب عتبة...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%B3%D8%AE%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%B5%D8%B1%D9%87&amp;diff=51&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-10-17T11:55:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی « سخین از بنیان بصره  ابوجعفر گوید: به‌پندار واقدی به‌سال چهاردهم عمربن خطاب رضی‌اله‌عنه‌به مردم مدینه‌گفت که ماه رمضان را در مسجدها باشند وبه ولایتها نوشت که مسلمانان  کوید: به روایت مداینی ودر همین سال» یعنی سال‌چهاردهم عمر بن‌عطاب عتبة...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
سخین از&lt;br /&gt;
بنیان بصره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجعفر گوید: به‌پندار واقدی به‌سال چهاردهم عمربن خطاب رضی‌اله‌عنه‌به&lt;br /&gt;
مردم مدینه‌گفت که ماه رمضان را در مسجدها باشند وبه ولایتها نوشت که مسلمانان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوید: به روایت مداینی ودر همین سال» یعنی سال‌چهاردهم عمر بن‌عطاب&lt;br /&gt;
عتبةبن‌غزوان را سوی بصره فرستادو گفت با همراهان خویش آنجا مسفیم شود و&lt;br /&gt;
ار تباط پارسیان مداین واطراف را از آنجا ببرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌پندارسیف» بصره در ماه ربیع سال شانزدهم بنیان‌گرفت واز آث پس کسه&lt;br /&gt;
سعد از جلولا وتکریت و حصنین فراغت یافت عتبةین‌غزوان از مداین سوی بصره&lt;br /&gt;
رق ت که سعد به فرمان عمر وی راآنجا فرستاد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعبی گوید: مهران به سال چهاردهم در ماه صفر کشته شد وعمر به‌عتبه‌یمنی&lt;br /&gt;
ابن‌غزو ان‌گفت: «خدا عزوجل حیره واطراف آن را برای برادران شماگشود ویکی&lt;br /&gt;
از بزر کان آنها کشته شده و بیم دارم که بر ادران پارسی‌شان به كمك آنها آیند&lt;br /&gt;
می‌خو اهم تورا به سرزمین‌هند بفرستم که نگذاری مردم حیره از برادرانشان برضد&lt;br /&gt;
برادران شما كمك گیرند وبا آنها بجنگیء شایدخداوند فتحی نصیب شماکند. به&lt;br /&gt;
بر کت خداوند روان شو وتا آنجا که توانی از خدا بترس وبه‌عدالت حکم کن و به&lt;br /&gt;
وقت‌نماز کن وذکر خدا بسیار وی ۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه با سیصدوچند کس روان شد وجمعی‌از اعرابو بادیه‌نشینان بدوپیوستند&lt;br /&gt;
وا تاد کت و که بای باکی.. ص اتف وا موی ی ام وات نا و الا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�عتبه در خریبه فرود آمد. درحدود خریبه ورابوقه ومحل‌بنی‌تمیم وازد بیش&lt;br /&gt;
از هفت بنا نبود که: دو تا درخریبه‌بود و دونا درمحل ازد بود ودوتا درمحل بنیتمیم&lt;br /&gt;
بود ویکی در رابوقه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه‌به عمر نامه نوشت ومحل خویش را برای وی وصف کرد. عمر بدو&lt;br /&gt;
جواب داد که‌مردم را به‌يك‌جا فراهم کن وپراکنده مکن . عتبه چند ماه آنجا بود که&lt;br /&gt;
جنگی نکرد وبا کسی رو برو نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خا لدبن عمیر گوبد: عمربن‌خطاب عتبة‌بن‌غزوان رافرستادو گفت:«با همراهان&lt;br /&gt;
حود برو و چون به نهایت سرزمین عرب رسیدید و نزديك دیسار عجم شدید آنجا&lt;br /&gt;
بمانید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید : عتبه و همراهان برفتند تا بمربد رسیدند و آن دوسنگث را بدیدند و&lt;br /&gt;
گفتند این بصره نیست و برفتند تا مقابل پل کوچك رسیدند که در آنسجا نی‌روییده&lt;br /&gt;
بود و گفتند: «باید این‌جابمانید.» ونزديك‌فرمانروای‌فرات فرودآمدند و کسان برفتند&lt;br /&gt;
وبه فرمانروای فرات گفتند: «اين جا قومی آمده‌اند که پرچمی دارند و آهنگك تسو&lt;br /&gt;
داز ند. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمانروای‌فرات‌با چهار هزار چابکسوار بیامد و گفت: «همینهارا می‌خو استم&lt;br /&gt;
طناب به گر دنشان اندازید و پیش من آرید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه رجز خواندن آغاز کرد و می گفست: «من همراه پیسمبر خدا در جنگها&lt;br /&gt;
حضور داشته‌ام.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون آفتاب فروشد عتبه‌گفت : « حمله برید» و قوم حمله کردند و همه را&lt;br /&gt;
بکشتند واز آنها جز فرمانروای فرات کس جان نبرد که اورا اسیر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه ءتبة بن غز و ان کفت: «منز لکد نی‌کیزه‌تر از این بجو نید .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۷۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی سخت گرم‌بود ونسیمی نبود. منبری برای عتبه بر آوردند واوبه سخن&lt;br /&gt;
انستاد .و گفت: «دنیا بسر رسیده و از آن چیزی همانند سر ریز طرف بمانسده؛&lt;br /&gt;
شما از اینجا به دارالقرار میرویده با اعمال نيك آنجا روید» به من‌گفته‌اند که اگر&lt;br /&gt;
از لب جهنم سنگی فروافکنند هفتاد پاییز همچنان فرورود و آن را پرمیکند» آبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیاید که آنجا پرشود »روزی‌بود که‌من هفتمین پار پیمبرصلی‌الله‌علیه وسلم بسودم و&lt;br /&gt;
غدذایی جز برگک درخت بیابانی نداشتیم چندان که لبهای ما متورم شد و من بردی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروازةٌ هند رفت» بره‌احل مقاپل جزیرةالعرب فرود آمدواند کی آنجا بماند. آنگاه&lt;br /&gt;
منزل‌عوض کرد و کسان‌شکایت‌همی کردند. عمر بدوفرمان‌داد که درسنگستان‌منن لگاه&lt;br /&gt;
گیرد» پیش از آن‌سه جاکه‌عوض کرده‌بودند که‌جای‌گلی را خوش نداشتند» منز لگاه&lt;br /&gt;
چهارم بصره بود» بصره سرزمینی است که همه سنگث آن‌گچ است. به آنها دستور&lt;br /&gt;
داده شد نهری از دجله روان کنند و نهری برای آب خوردن کشیدند. و اسکان&lt;br /&gt;
مردم بصره در بصره و اسکان مردم کو فه در کوفه کنونی» دريك ماه بود»‌مردم کوفه&lt;br /&gt;
پیش از آنکه در آنجا منز لگاه کیر ند در مداین بودند تا در کوفه اقامت گرفتند»مردم&lt;br /&gt;
بصره در ساحل دجله بودند وچندبار جا عوض کردند تا آنجا مقیم شدند . در آغاز&lt;br /&gt;
يك فرسخ برفتند ونهر ی کشیدند آنگاه فرسخی برفتند و نهر را کشیدند» پس از آن&lt;br /&gt;
باز فرسخی برفتند ونهر را کشیدند » پس از آن به‌سنگستان رسیدند و نهر راکشیدند.&lt;br /&gt;
طر ح محلات بصره را همانند کوفه ریختند. کار اسکان بصره با ابوالجر با عاصم‌بن&lt;br /&gt;
دلف وود که از مر دم بت عبلان ...۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۷۷۹ ترجمةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نصر بن اسحاق‌سلمی گوید: چنان بود که قطبةبنقتاده سدوسی به ناحیه‌حریبه&lt;br /&gt;
بصره هجوم می‌برد چنانکه مثنی‌بن‌حارثه شیبانی به‌ناحیه حیره هجوم می‌برد» قطبه&lt;br /&gt;
به عمر نامه نوشت و وضع خویش را خبر داد و گفت که اگر عده کمی داشته باشد&lt;br /&gt;
برعجمانآنجا ظفر می‌یابد و آنها را از دیارشان بیرون می کند وچنان بودکه‌پس از&lt;br /&gt;
جنگ خالد در رود زن‌عجمان این‌ناحیه از قطبه بیمناكك بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر بدو نوشت: نامه توبه من رسید که نوشته بودی برعجمان مجاور خود&lt;br /&gt;
هجوم می‌بری» نکو کرده‌ای و توفیق یابی» به جای خویش باش ویاران خویش را&lt;br /&gt;
مراقبت کن تا فرمان من به تورسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: آنگاه عمر» شریح‌بن‌عامر بنی‌سعدی:.اسوی بصره فرستاد و گفت: «در&lt;br /&gt;
آنجا عقبدار مسلمانان باش.»و او به‌سوی‌بصره آمد وقطبه راآنجا نهاد وسوی اهواز&lt;br /&gt;
رفت تابه‌دارس رسید که پادگانی از عجمان آنجا بود که آن را بکشتند »آنگاه عمر&lt;br /&gt;
عتبةبن‌غزوان را فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالملك‌بن عمیر گوید: وقتی عمر عتبة بن‌غزوان را سوی بصسره می‌فرستاد&lt;br /&gt;
بدو گفت: «ای‌عتبه! ترا به سرزمین هند می‌گمارم که یکی از نواحی دشمن است‌و&lt;br /&gt;
امیدو ارم حدایت كمك کند و براطراف آن تسلط یابی» به‌علاء‌بن حضرمی‌نوشته‌ام که&lt;br /&gt;
عر فجةبن‌هر ثمه را که در خدعه وجنگ‌دشمن‌ورزیده است.به کمك توفرستد.وقتی&lt;br /&gt;
آمد با اومشورت کن وحرمت کن و کسان راسوی خدای دعوت کن هر که‌پذیرفت&lt;br /&gt;
از او بپذیر وهر که دریغ کرد با ذلت وحقارت جزیه دهد و گرنه بی‌تأمل شمشیر به&lt;br /&gt;
کار است.در کاری که به تو سپرده‌اند از خدابترس»مبادا دلت به تکبرگرایدو یارانت&lt;br /&gt;
را با توبد دل کند. توصحبت پیمبر داشته‌ای وبه سبب وی از پس ذلت» عسزت&lt;br /&gt;
یافته‌ای و از پس ضعف نیرو گرفته‌ای و امیر صاحب قدرت وشاه مطاع شده‌ا ی که&lt;br /&gt;
می‌گو یی ومی‌شنوند وفرمان می‌دمی وفرمانت را اطاعت می کنند» چه نعمتی‌است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۷۷۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گناه بپرهیز که به نزد من از گناه بیم‌انگیزتر است» مبادا که نعمت‌ترا بکشاندوفریب&lt;br /&gt;
دهد وخطایی کنی که به‌سیب آن به جهنم روی که خدا ترا ومرا از این خطر مصون&lt;br /&gt;
دارد » مردم وقتی دنیا به آنها رخ نمود سوی خدا شتافتند که منظورشان دنیا بود&lt;br /&gt;
خدا را منظور دارو دنیا را منظور مدار و از سقوط ستمگران بیمناك باش۰»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعبی گوید: عتبةبن‌غزوان با سیصد کس به بصره رسید و چون نیزارها را&lt;br /&gt;
بدید وصدای قور باغه‌ها را بشنیدگفت: «امیر مومنان به من فرمان داده در اقصای&lt;br /&gt;
سرزمین عرب وروستای نزديك بدیار عجمان منز لگاه گیرم که این جاست واطاعت&lt;br /&gt;
پیشوایمان برما واجب است.» ودرخریبه فرود آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چنان بود که پانصد تن از جابکسواران در ابله بودند و حفاظت آن&lt;br /&gt;
می کردند که ابله بندر گاه کشتی‌هایی بود که از چین وجاهای دیکر می‌رسید . عتبه&lt;br /&gt;
برفت ونزديك اجانه منزلگاه گرفت ودر حدود يك ماه بماند »آنگاه مردم ابله‌سوی&lt;br /&gt;
وی آمدند که به مقابله برحاست و قطبه بن قتاده‌سدوسی و قسامهٌبن‌زهیر ما زنی‌را با ده&lt;br /&gt;
سوار معین کرد و گفت پشت سرما باشید وفراری را بازپس رانید و هر کس را از&lt;br /&gt;
پشت سر آهنگ ما کند بر انید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی تلاقی شد به اندازه کشتن و تقسیم کردن يك شتر جنگك‌نکردند که&lt;br /&gt;
عربان غلبه یافتند وعجمان به هزیمت رفتند تا وارد شهر شدند و عستبه به‌اردو گاه&lt;br /&gt;
خویش‌باز گشت. وعجمان چند روزدرشهر بماندند وخدا ترس در دلهاشان‌افکند که&lt;br /&gt;
برفتند وجیزهای سبك وزن را ببردند واز فرات گذشتند وشهر را رها کردند و&lt;br /&gt;
مسلمانان و ارد آنجا شدند ومقداری کالا وسلاح و اسیر ونقد به دست آوردند و نقدرا&lt;br /&gt;
تقسیم کردند که به هريك دودرم رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه» نافع‌بن‌حارث رابه‌ضبط ابله‌گماشت و خمس را برگرفت و باقی را&lt;br /&gt;
میان جنگجویان تقسیم کرد وما وقع را به وسیله نافع‌بن‌حارث برای عمر نوشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داوذین‌اه هند کو بد: مسلما:&amp;quot; _ فوابله ششصد درم به دست آوردندوهر کش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۷۷۲ ترجمةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دودرم گرفت وعمر برای هر کدام از دودرم‌گرفتگان فتح‌ابله؛ که سیصد کس‌بودند »&lt;br /&gt;
دوهزار درم عطا مقر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح‌ابله در رجب با شعبان همین سال بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعبی گوید: در فتح ابله دویست و هفتاد کس حضور داشتند که ابسوبکره و&lt;br /&gt;
نافع بن حارث وشبل بن‌معبد ومغیرةبن شعبه ومجاشع‌بن‌سعود وابومریم بلوی‌ور بيعة&lt;br /&gt;
ابن کلدةبنابی الصلت ثقفی‌وحجاج از آن جمله بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبایةبن عبد عمرو گوید» با عتبه در فتح ابله بودم» نافع‌بن‌حارث را باخبسر&lt;br /&gt;
فتح سوی‌عمر فرستاد؛ آنگاه مردم دشت میشان برضد ما فراهم شدند» عتبه کفت:&lt;br /&gt;
«رای من ابنست که سوی آنها رویم» وبرفتیم وبا مرزبان دشت میشان روبرو شدیم&lt;br /&gt;
وبا وی جنگ کردیم که یار انش هزیمت شدند واورا اسیر گرفتیم وقبا و کمرش&lt;br /&gt;
کرفته شد که عتبه آن را همراه انس‌بن‌حجیه‌یشگری فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوملیح‌هذلی گوید: عتبه‌انس‌بن‌حجیه را با کمر بند مرز بان دشت میشان‌پیش&lt;br /&gt;
عمر فرستاد و عمر بدو گفت: «مسلمانان جطوربودند. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «دنیا به آنها رو کرده واز بسیاری طلاو نقره در زحمتند» به‌همین‌سب&lt;br /&gt;
کسان به‌بصره راغب شدند وروسوی آن کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن‌زید گوید: وقتی‌عتبه از ابله فراغت یافت مرزبان دشت میشان کسان&lt;br /&gt;
را برضد وی فراهم آورد وعتبه از ابله سوی وی رفت و اورابکشت» آنگاه‌مجاشع&lt;br /&gt;
ابن‌مسعود را سوی فرات فرستاد که شهسر ی آنجا بود وعتسبه سوی عمر رفت وبه&lt;br /&gt;
مغیرةین‌شبه گفت که پیشو ای نماز باشد تا مجاشع باز آید و چون بیامد سالار قوم&lt;br /&gt;
اوست. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: مجاشع برمردم فرات ظفر یافت وسوی بصره‌باز گشت. فیلکان‌یکی&lt;br /&gt;
از بزر گان ابز قباد جمعی را برضد مسلمانان فراهم آورد ومغیرةبن‌شعبه سوی او&lt;br /&gt;
رفت ودر مرغاب تلاقی شد که‌مغیره ظ...! تیوخبر فتح را برای عمرنوشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۷۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجوذ‌خبر» رسید» عمر به‌عتبه گفت: «کی را بر بصره کماشته‌ای؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «مجاشع بن‌مسعود را»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر گفت: «جکونه يك مرد بادیه نشین را سالار مردم شهرنشین می‌کنی ؟&lt;br /&gt;
می‌دانی جه شده 1&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «نه).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر کار مغیره را بدوخبرداد وفرمان داد که برسرکار خویش باز گردد. اما&lt;br /&gt;
عتبه درراه بمرد وعمر» مغیرةبن‌شعبه را سالار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قتاده گو ید : مردم میشان برضد مسلما نان فراهم آمدند و مغیره سوی آنهارفت&lt;br /&gt;
وبارهای سنگین را پشت سرگذاشت ونرسیده به دجله بادشمن‌رو بروشد. ارده‌دختر&lt;br /&gt;
حارث‌بن کلده گفت: «خوب است به مسلمانان بپیو ندیم وبا آنها باشیم. »آن‌گاه با&lt;br /&gt;
سرپوش خود پرچمی بست وزنان سرپوشهای خویش را پرچمها کردند و به آهنکك&lt;br /&gt;
مسلمانان برون شدند ووقتی بهآنها رسیدند که با مشرکان به جنک بودند که جون&lt;br /&gt;
پرچمها را بدیدند پنداشتند که برای مسلمانان كمك رسیده و عقب‌نشستند ومسلمانان&lt;br /&gt;
تعقیبشان کردند و تعدادی از آنها را بکشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حارثةبن مضرب گوید: ابله به جنگ گشوده شد وعستبه میان مسلمانان ککه؛&lt;br /&gt;
یعنی نان سفیدء تقسیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبری‌گوید: از جمله کسانی که در میشان اسیر شدند یسان بود که ابو الحسن&lt;br /&gt;
بصری کنیه یافت و ارطبان جدعبدالله‌بن‌عون بن ارطبان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلمه گو ید: در فتح ابله حضور داشتم ويك دیکک‌سین جز و سهم‌من‌شد»چون&lt;br /&gt;
نيك نگریستم طلا بود وهشتاد هزار مثقال طلا در آن بود. در این باره به عمر نامه&lt;br /&gt;
نوشتند که به جواب نوشت: « سلمه به خدا قسم یاد کند که وقتی دیگث را می گرفته&lt;br /&gt;
بنظرش مسین بوده . اگر قسم یساد کرد بدو تسلیم کنید وگرنه میان مسلمانان تقسیم&lt;br /&gt;
شود. » ری .۰ 5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�با شما بطرف ما عبورمی کنید؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: «شما بطرف ما عبور کنید .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمانان چوب درختان را بگرفتند و به هم بستند وسوی‌دشمن‌عبور کردند»&lt;br /&gt;
مشر کان گفتند: «با او لیشان کاری‌نداشته باشید تا آخریشان عبور کند.»وجون به‌زمین&lt;br /&gt;
رسیدند تکبیری‌گفتند. آنگاه تکبیر دوم گفتند ومر کبهایشان روی‌پا بلند شدء آنگاه&lt;br /&gt;
تکبیر سوم گفتند و چهار پایان بنا کرد را کب خوبش را به زمین‌افکند وما سرها را&lt;br /&gt;
می‌دیدیم که‌روی زمین‌می‌افتاد اما نمی‌دیدیم کی به آن‌ضر بت میز ندو خدافتح نصیب&lt;br /&gt;
مسلمانان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مداینی گوید: صفیه‌دعتر حارث بن کلده زذ‌عتبة بن‌غزوان بود وخواهسر وی&lt;br /&gt;
ارده دختر حارث زن شبل‌بن‌معبدبجلی بود و چون عتبه سالاری بصره یافت&lt;br /&gt;
خویشاوندان وی ابوبکره و نافع و شبل‌بن‌معبد با وی آمدند و زیاد نیزبا آنها&lt;br /&gt;
بود و چون ابله را بگشودند کس نبود که میان آنها تقسیم کند و زیاد&lt;br /&gt;
فسمتگرشان شد» در این وقت چهارده‌ساله بودو کیسوی آويخته داشت وهرروز&lt;br /&gt;
دودرم به اومی‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوبند. سالاری عتبه بر بصره به سال پانزدهم وبه قولی به سال شانزدهم بود&lt;br /&gt;
و کفتار اول درست‌تراست. مدت سالاری عتبه بر بصره ششماه بود پس از آن‌عمسر&lt;br /&gt;
مغیرةبن‌شعبه ثقفی را سالار بصره کرد ودوسال در این کار بود ودربارةٌ وی‌گفتند&lt;br /&gt;
آنچه گفتند وعمرابوموسی راسالار به,.۰&amp;gt; یی بقولی عمر پس از عتبه ابوموسی‌و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۷۳۷۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اومغیره را سالار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهم در این سال » یعنی سال چهاردهم » عمر پسر خحویش عبیدالله و یاران&lt;br /&gt;
وی را به سبب شرابی که نوشیده بودند حد زد وابومحجن را نیز حد زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ايين سال عمربن‌عطاب سالار حج بود. بقولی‌سالار مکه‌عتاب‌بن اسیدبود&lt;br /&gt;
وسالار یمن بعلی بن‌منیه بود وسالار کوفه سعدبن ابی‌وقاص بود وسالار شام ابوعبيدة&lt;br /&gt;
ابن‌جراح وسالار بحرین‌عتمان‌ین ابی‌العاص وبقولی علاءبن‌حضرمی بود وسالار&lt;br /&gt;
عمان حدیفةین‌محصن بود .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>