<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%AF%D8%B1_%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%B4%D8%AF</id>
	<title>تاریخ طبری:جلد پنجم:در همین سال جزیره کشوده شد - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%AF%D8%B1_%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%B4%D8%AF"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%AF%D8%B1_%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%B4%D8%AF&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-10T19:09:56Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.40.1</generator>
	<entry>
		<id>http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%AF%D8%B1_%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%B4%D8%AF&amp;diff=84&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: صفحه‌ای تازه حاوی « مریم بسا  �جلد پنجم ۱۸۶۱  درهمین‌سال جز بر ه کشو ده شد  این مطابق روابت سیف‌است» اما ابن اسحاق‌گوید که به‌سال نوزدهم‌هجرت کشوده شد وقصةٌ فتح آن چنان بود که عمر به سعدبنابی‌وقاص نوشت اکنون که حد | شام وعراق‌را برای مسلما نان کشود سیاهی سوی ج...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%AF%D8%B1_%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%B4%D8%AF&amp;diff=84&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-10-17T13:45:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی « مریم بسا  �جلد پنجم ۱۸۶۱  درهمین‌سال جز بر ه کشو ده شد  این مطابق روابت سیف‌است» اما ابن اسحاق‌گوید که به‌سال نوزدهم‌هجرت کشوده شد وقصةٌ فتح آن چنان بود که عمر به سعدبنابی‌وقاص نوشت اکنون که حد | شام وعراق‌را برای مسلما نان کشود سیاهی سوی ج...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
مریم بسا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۸۶۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درهمین‌سال&lt;br /&gt;
جز بر ه کشو ده شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مطابق روابت سیف‌است» اما ابن اسحاق‌گوید که به‌سال نوزدهم‌هجرت&lt;br /&gt;
کشوده شد وقصةٌ فتح آن چنان بود که عمر به سعدبنابی‌وقاص نوشت اکنون که&lt;br /&gt;
حد | شام وعراق‌را برای مسلما نان کشود سیاهی سوی جزبره فرست و بکی از سه&lt;br /&gt;
کس خالدبن‌عرفطه يا هاشم‌بن‌عتبه یا عباض‌بن‌غنم را سالارشان کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی نامه عدر به‌سعد رسید کفت: «امیرمومنان عیاض‌بن‌غنم را از آنرو آخر&lt;br /&gt;
آورده که دل با اودارد که سالارش کنم؛» اورا سالار می کنم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اورا فرستاد وسپاهی همراه وی کرد ابوموسی اشعری‌را نیز همراه‌وی&lt;br /&gt;
فرستاد؛ با پسرش‌عمر که ثوسال بود و کاری به‌عهده‌نداشت. عشمان‌بنا بی العاص قفی&lt;br /&gt;
را نیز فرستاد» و این به سال‌نوزدهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: عیاض سوی جزبره روان شد و با سپاه خویش مقابل رها اردو زد .&lt;br /&gt;
مردم آنجا با وی صلح کردند که جز یه دهند».حران نیز پس از رها صلح کرد ومردم&lt;br /&gt;
آن عهده‌دار جزیه شدند. آنگاه ابوموسی اشعری را سوی نصیبین فرستاد» عمربن&lt;br /&gt;
سعد را نیر با گروهی سوی راس‌العین فرستاد که عقبدار مسلمانان باشند وخود او با&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگی کرد و در اثنای آن صفو ان‌بن‌معطل سلمی به شهادت رسید. آنگاه مردم آنجا&lt;br /&gt;
را عثمان‌بن ابی العاص صلح کردند که جزده بدهند» هرخانه‌ای داگ دبنار» پس از آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح قیسار به 1&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۶۲ ترجمه‌تادیخ‌طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد واین به هنگامی بودکه عمربه سعد نوشته بود قعقاع را با چهار هزارکس از&lt;br /&gt;
سپاه خویش به كمك ابوعبیده فرستد که در حمص بود و رومیان قصدوی کرده&lt;br /&gt;
بودند- وسالاران دیگر برون شدند واز ساحل وغیر ساحل‌راه جزیره گرفتند.سهیل&lt;br /&gt;
ابن‌عدی باسپاه خود از راه‌ساحل تا رقه رفت » وچنان بود که مسردم جزبره وقتی&lt;br /&gt;
ح رکت سپاه کوفه را شنیده بودند سوی ولایت خویش باز آمده بودند . سهیل در&lt;br /&gt;
مقابل آنها اردو زد ومحاصره‌شان کرد تا بصلح آمدند» زیرا باهمدیگر کفته بودند:&lt;br /&gt;
« شما که مابین مردم عراق وشامید از چه با آنها واينها به جنک مانده‌اید؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه کس پیش عیاض فرستادند که اردو گاه وی در ناحیهً وسطای جزیره&lt;br /&gt;
بود و مسلمانان نظر دادند که تقاضای صسلحشان را ببذیر که بیعت کرد و از آنها&lt;br /&gt;
پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدی‌بن‌سهیل به‌فرمان عیاض که‌سالار جنک بود پیمان بست و آنچه را که به&lt;br /&gt;
جنک گرفته بودند ومردمش پذیرفتار جزیه شده بودندذمی به حساب آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: عبدالله‌بن‌عتبان نیز برفت تا به موصل رسید و از راه بلد سوی‌نصیبین&lt;br /&gt;
رفت که به صلح آمدند که مانند مردم رقه بیمناك شده بودند و مانند آنها صلح کردند&lt;br /&gt;
و آنچه از پیش به جنک‌گرفته شده بود ذمی به حساب آمد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: و لیدین‌عقبه نیز برفت تا به محل‌بنی‌تغلب وعربان جزیره رسید که&lt;br /&gt;
همگان از مسلمان و کافر همراه وی شدند بجز قوم ایادبن‌نزا رکه کو چ کردند و به&lt;br /&gt;
سرزمین روم رفتند وولید ماجرارا برای عمربن‌خطاب نوشت وچون مردم رقه و&lt;br /&gt;
نصیبین به اطاعت آمدند» عیاض سهیل وعبدالله را به وی پیوست که با سپاه سوی&lt;br /&gt;
حران رفت وتا حران همه جاراگرفت. وچون آنجا رسید مردم تعهد جزیه کردندکه&lt;br /&gt;
از آنها پذیرفت وهمه کسانی را که پس از مغلوب شدن جزیه پذیرفته بودند ذمی به&lt;br /&gt;
حساب آورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: پس از آن عیاض» سهیل ۰۰ !اه را سوی رها فرستاد که تعهدجزیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۸۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کردند ودیگران نیز همانند آنها ذمی به حساب آمدند. بدینسان‌جزیره از همه‌ولایتها&lt;br /&gt;
آسانتر گشوده شد و این » برای مردم آنجا و مسلمانانی که آنجا مقیم شدند خفتی&lt;br /&gt;
بوو :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: وقتی عمربه جابیه آمد وسباه حمص جنگگ‌را به سر برد حبیب بن مسلمه&lt;br /&gt;
را به كمك عیاض فرستاد. چون عمر از جابیه برفت ابوعبیده نامه نوشت‌وخواست&lt;br /&gt;
که عیاض‌بن‌غنم را به اوملحق کند که خالد را سوی مدینه برده بود» عمر عیاض را&lt;br /&gt;
پیش وی فرستاد وسهیل‌بن‌عدی وعبدالله‌پن‌عبدالله را سوی کوفه فرستاد که روانة&lt;br /&gt;
مشرق کند حبیب‌بن‌مسلمه را نیز عامل عجمان جزیره وجنگك آنجا کردوو لید بن‌عقبه&lt;br /&gt;
را عامل عربان جزیره کردکه در آنجا به کار حویش پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوید: وچون نامةٌ ولید به عمر رسید» به شاه روم نوشت: «شنیده‌ام که‌یکی&lt;br /&gt;
از قبایل عرب دیار مارا رها کرده وسسوی دیار تو آمده بخداء آنها را بیرون کنو&lt;br /&gt;
گرنه همه نصاری را سوی دیار تومی‌رانیم.» وشاه روم آنها رابرون کرد» چهارهزار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که‌از طرف‌قوم‌خویش با سعد و اسلاف وی‌صلح کرده‌اند» شما دانید و آنها؛&lt;br /&gt;
اما کسانی که نکرده‌اندبر ضدشان‌دستاو بزی نداری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولید دربارة آنها به‌عمر نوشت که جواب داد:«این‌عاص جزیرةالعرب است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در آنجا جز اسلام پذیرفته نشود» بگذارشان» بشرط آنکه مولودی را نصرانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۶۴ ترجمهةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسیف تغلبی‌گوید: پیمبر خداصلی الله‌علیه‌وسلم با فرستاد گان تغلب‌پیمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کو چکنند و برو ند» ز کاتی راکه از اموالشان می‌گیرید دو برابر کنید و آنرا جزیه‌به&lt;br /&gt;
حساب آرید که از گفتگوی جزیه خشمگین می‌شو ند » شرط کنید که مسلمان زاده را&lt;br /&gt;
نصرانی نکنند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوید: فرست‌د گاد فوم سوی مر رفتند» ولید نیز سران و دینداران نصاری&lt;br /&gt;
را فرستاد؛ عمربه آنهاگفت: « جزیه بدهید »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: «مارا به دیارمان برسان» بخدا اگر جزیه برما مقر رکنی به دیسارروم&lt;br /&gt;
می‌رویم؛ بخدا مارا میان عربان رسوا می‌کنی. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر گفت : « حودتان خودتان را رسوا کرده‌اید و باآن جماعت از عربان&lt;br /&gt;
اطراف که مخالفت کرده‌اند و رسوا شده‌اند همانند شده‌اید . بخدا باید حقیر انه&lt;br /&gt;
جزیه بدهید. اگر سوی‌روم گریز ان شوید دربارة شما نامه نسویسم آنگاه اسیرتان&lt;br /&gt;
کنم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: «چیزی از ما بگیرونام آنرا جزیه مگذار.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «مانام آنرا جزیه می‌گذاریم وشما هرچه می‌خواهید بنامید .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی‌بنابی‌طالب گفت: «ای امیرمو‌منان مکر سعد ‏ ز کات را دو برابر از آنها&lt;br /&gt;
نگرفته است؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «چرا» وسخن علی ع را شنید وزکات را به جای‌جزیه از آنهاپذیرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۸۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیرد که پس از رفتن ولید در کار شتران وی خیانت کرد .&lt;br /&gt;
کوید: فتح جزیره درذی‌حجه سال هفدهم بود.&lt;br /&gt;
در همین سال, یعنی‌سال‌هفدهم؛ عمر به آهنگك شام از مدینه‌برون شدو به فتة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر غْ رسید سران سیاه‌ها پیش وی آمدند و گفتند: « ولابت‌وبایی است.» واوبا کسان&lt;br /&gt;
سوی مدینه با زگشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدا لله بن عباس کوبد: عمر به آهنگک غزا برون شد مهاجران وانصار با وی&lt;br /&gt;
بودند همه کسان آمده بودند وچون به سر غ رسید سران سپاه‌ها ابوعبیدةبن‌جراح و&lt;br /&gt;
یزید بنابی‌سفیان وشر حبیل بن‌حسنه پیش وی آمدند و گفتند: «ولابت وبابی است»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر گفت: «مهاجران نخستین را به نزد من‌فراهم آر »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بد: وچون فراهمشان آوردم وبا آنها مشورت کرداختلاف کردند: بعضی.&lt;br /&gt;
شان می گفتند: « بتصد خدای و ئواب اوسفر کرده‌ای»روانیست که به‌سبب بلایی که&lt;br /&gt;
رخ داده از سفر بازمانی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دیگر می‌گفتند: «بلاست و نابودی که نباید سوی آن روی »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچون قوم اختلاف کردند گفت: «بروید». آنگاه گفت : « انصاریانی راکه به&lt;br /&gt;
این دیار مهاجرت کرده‌اند پیش من‌فراهم آر »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: وچون فراهمشانآوردم با آنها مشورت کرد که چون مهاجران بودند؛&lt;br /&gt;
کویا سخنان آنها را شنیده بودند وهمانند آن‌سخن آوردند و جون‌اختلاف کردند&lt;br /&gt;
گفت: (بروید)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و و ۱۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۳۶۶ ترجمهٌ تاریخ‌طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراهم آر»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچون فر اهمشان آوردم با آنها مشورت کرد که اختلاف‌نکردند و گفتند: «با&lt;br /&gt;
کسان‌بر گرد که بلاست وفنا »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: عمر به من گفت: «ابن‌عباس ! میان مردم بانگ بزن و بگو :&lt;br /&gt;
«امیرمومنان می‌گوید که من صبحگاهان سوار می‌شوم» شما نیز سو ار شوید. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: صبحگاهان عمر سوارشد کسان نیسز سوارشدند وجون به دور وی&lt;br /&gt;
فراهم آمدند گفت: «ای‌مردم» من‌باز می‌گردم » شما نیز با زگردید »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیدةبن‌جراح گفت: « از تقدیر خدا می گریزید؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت:«آری» از تقدیر خدا سوی تقدیرخدا می‌گریزیم. اکریکی به دره‌ای&lt;br /&gt;
رود که دو کناره دارد یکی سرسبز ودیگری خحشك» آنکه بر کنارءٌ خشك می‌چر اند&lt;br /&gt;
به تقدیر خدا می‌چراند و آنکه بر کنارة سرسبز می‌چراند به تقدیر خدا می‌چراند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه گفت: «ای ابوعبیده بهتر بود این سخن راکسی جزتو می‌گفت » واو&lt;br /&gt;
را از مردم به کناری کشید که با وی سخن کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: « در این هنگام عبدالرحمان بن‌عوف بیامد که‌عقب مانده‌بودوشبانگاه&lt;br /&gt;
با کسان حضور نداشته بود و گفت: «جه خبر است؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وچون قصه را با اوبگفتند گفت: «حدیثی در این‌باره به نزد من هست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر گفت: «تو به نزد ما امین و راست کفتاری» حدیث جیست!)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «شنیدم که پیمبر خدا صلی الله‌علیه‌وسلم می گفت که وقتی شنیدید در&lt;br /&gt;
دیاری وبا هست آنجا نروید واگر وبا آمد و آنجا هستید به‌فرار ازوبا برون‌مشوید؛&lt;br /&gt;
یعنی تنها به قصد فرار برون مشوید »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر گفت: «حمد خدای» ای مردم به راه افتید» و به راه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سالم‌بن عبدالله گوید: عمر بسه سبب‌حدیسث عبدالرحمان بن‌عوف با کسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز گشت و چون عمر باز گشت» عمال سپاهء! .کي حویش باز کشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۸۶۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام| روایت سیف چنین است که‌گوید: در شام ومصروعراق وبا شد و در شام&lt;br /&gt;
بماند. در محرم وصفر درهمه شهرها کسان‌بمردند و و بابر حاست که به عمر نوشتند»&lt;br /&gt;
مکر از شام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: عمر بیامد وچون نزديك شام‌رسید» شنید که و با سخت‌ترشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحابیان گفتند: « پیمبر حداصلی الله‌علیه‌وسلم فرمود که وقتی به دیاری‌وبا&lt;br /&gt;
هست آنجا مروید وچون به دیاری وبا آمد و آنجا هستید از آن بیرون‌مشوید. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس عمر بازگشت وچون وبا برفت به اونوشتندو از آنها که به‌جا مانده‌بودند&lt;br /&gt;
سخن آوردند واودر ماه‌جمادی‌الاول سال‌هقدهم کسان‌را فراهسم آورد و دربارة&lt;br /&gt;
کارولایات با آ نهامشورت کرد و گفت: «درنظردارم که در ولایات بگردم و درکار-&lt;br /&gt;
های مسلمانان بنگرم» رای شما چیست؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوید: کعب‌الاحبار که درمیان جمع بود و درهمان سال اسلام آورده بود؛&lt;br /&gt;
گفت: «ای امیرمژمنان می‌خواهی از کدام ولایت آغاز کنی؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفت: « ازعراق»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «چنین مکن که‌شر ده جزء است وخیر ده‌جزء» يك‌جزء خیر در مشرق&lt;br /&gt;
است ونه جزء در مغرب ويك‌جزء شر در مغرب است ونه جزء در مشرق» شاخ&lt;br /&gt;
شیطان آنجاست با هربیماری سخت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشد» بخدابوسیلةًمردم آن‌نصرت‌ر خ دهد چنانکه بوسیلهًسنگ‌برقوم لوط نصرت‌رخ&lt;br /&gt;
نمود. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاسم بن ابی امامه‌گو ید: عثمان گفت: «ای امیرمومنان سغرب سرزمین شر&lt;br /&gt;
است» شر را ده قسمت کرده‌اند يك جزء درهمةٌ مردم‌است و بقیه آنجاست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
م9 سر 3 ۳&lt;br /&gt;
مه ها ار ا ا ا ات یات ام ی ی و ۳ ۳۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۶۸ ترجمهٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرزهای عرب را نگهدار ند وبه شهرها کمك فر ستند اما مو اریث مردم‌عمو اس‌رو به&lt;br /&gt;
تباهی دارد؛ از آنجا آغاز می کنم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ربیع بن نعمان گوید: عم رگفت: «مواریث مردم درشام روبه‌تباهی دارد» از&lt;br /&gt;
آنجا آغاز می‌کنم و مواریث را تقسیم می کنم و آنچه را قصد دارم به انجام&lt;br /&gt;
می‌رسانم» آن‌گاه باز می‌گسردم و در ولایات می‌روم و فرمان خویش را به آنها&lt;br /&gt;
میدهم. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: عمر چهاربار سوی شام رفت؛ دوبار به‌سال شانزدهم ودوبار به‌سال&lt;br /&gt;
هفدهم در سفر اول سال‌هندهم وارد شام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن مسلم گو ید : پیمتز خداصلی الله‌علیه وسلم گفت:« حفط را به ده جسزء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزء تقسیم کردند نه جزء در زنان است ويك جزء در کسان دیگر. حسد را به ده&lt;br /&gt;
جزء تقسیم کردند نه جزء در عرب است ويك جزء در کسان دیگر. تکبر را به ده&lt;br /&gt;
جز ۶ تقسیم کردند نه جزء در رومیان است و يك جزء در مردم‌دیگر .»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>