<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D9%85%D9%82%D8%B1%D8%B1%DB%8C_%D9%88_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86</id>
	<title>تاریخ طبری:جلد پنجم:تعیین مقرری و ترتیب دیوان - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://jomnamag.org/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%3A%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%3A%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D9%85%D9%82%D8%B1%D8%B1%DB%8C_%D9%88_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D9%85%D9%82%D8%B1%D8%B1%DB%8C_%D9%88_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-10T19:14:14Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.40.1</generator>
	<entry>
		<id>http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D9%85%D9%82%D8%B1%D8%B1%DB%8C_%D9%88_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86&amp;diff=66&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: صفحه‌ای تازه حاوی « سخن از نعیین مقر دی و تر تیب د.بوان  در این سال عمر برای مسلمانان مقرری معین کرد ودیوانها ترتیب داد و مقرری را به ترتیب سابقه معین کسرد» صفوانبن امه و حارث‌بن‌هشام و سهیل و کسانی را که در فتح مکه مسلمان شده بودند مقرری از مسلمانان پیشین کمتر دا...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://jomnamag.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C:%D8%AC%D9%84%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D9%85%D9%82%D8%B1%D8%B1%DB%8C_%D9%88_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86&amp;diff=66&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-10-17T13:21:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی « سخن از نعیین مقر دی و تر تیب د.بوان  در این سال عمر برای مسلمانان مقرری معین کرد ودیوانها ترتیب داد و مقرری را به ترتیب سابقه معین کسرد» صفوانبن امه و حارث‌بن‌هشام و سهیل و کسانی را که در فتح مکه مسلمان شده بودند مقرری از مسلمانان پیشین کمتر دا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
سخن از نعیین مقر دی&lt;br /&gt;
و تر تیب د.بوان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این سال عمر برای مسلمانان مقرری معین کرد ودیوانها ترتیب داد و&lt;br /&gt;
مقرری را به ترتیب سابقه معین کسرد» صفوانبن امه و حارث‌بن‌هشام و سهیل و&lt;br /&gt;
کسانی را که در فتح مکه مسلمان شده بودند مقرری از مسلمانان پیشین کمتر داد&lt;br /&gt;
که از گرفتن آن خود داری کردند و کفستند: « قبول نداریم که کسی از ما گر امیتر&lt;br /&gt;
باشد . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر گفت: «مقرری به ترتیب سابقه در اسلام می‌دهمء نه اعتبار»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: «جنین باشد.» و کرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه حارث وسهیل باکسان خویش سوی شام رفتند و جهادکردند تا در&lt;br /&gt;
یکی از حمله‌ها به سرزمین دشمن کشته شدند وبه قولی از طاعون عمواس‌مردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۷۹۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از خویشتن آغا ز کن».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «نه» از عموی پیمبر خحد اصلی الله‌علیه‌وسلم آغاز می کنم» آنگاه‌هر که&lt;br /&gt;
باونزدیکتر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای عباس مقرری معین کرد و از او آغاز کرد. آنگاه برای جنگاوران بدر&lt;br /&gt;
پنجهزار پنجهزار مقرر کرد برای مسلمانان پس از بدر تا حدیبیه چهار هزار&lt;br /&gt;
چهار هزار مقرر کرد برای مسلمانان پس از حدیبیه تا وقتی که ابوبکر ازمرتد&lt;br /&gt;
شدگان دست بداشت» سه هزار سه هزار مقرر کرد . آنها که در فتح مکه‌حضور&lt;br /&gt;
داشته بودند یادر ایام ابوبکر جنگیده بودند و جنگاوران پیش از قادسیه همگان&lt;br /&gt;
سه هزار سه هس ار کرفتند. برای جنکاوران قادسیه و جنگاوران شام دوهزار&lt;br /&gt;
دوهزار مقرر کرد وبرایآنها که سخت کوشیده بودند دوهزار وپانصد دوهزار&lt;br /&gt;
و پانصد مقرر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدو گفتند: «چه‌شود اگرجنگاوران قادسیه‌را به‌جنگاوران پیشین ملحق کنی .۰ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «آنها را به مرحله‌ای که نیافته‌اند ملحق نمی کنم. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند: «چراءآنها را که دیارشان دور بود با کسانی که دیارشان نزديك بوده&lt;br /&gt;
واز خانه حود دفا ع کردها ند برابر گر فته‌ای؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «کسانی که دیارشان نزديك بوده حق بیشتر دارند که در معرض خحطر&lt;br /&gt;
ورحمت دشمن بوده‌اند. چرا مهاجر ان که سابقه دارانشان‌را با انصار برابر گرفتیم&lt;br /&gt;
چنین نگفتند» که انصار نیز در خانةٌ خسود نصرت اسلام کرده‌اند ومهاجران از راه&lt;br /&gt;
دور سوی آنها آمده‌اند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای جنگاوران پس از قادسیه ویرموك هزار»هزار مقر ر کرد. برای طبقه‌دوم&lt;br /&gt;
پانصد پانصد مقرر کرد وبرای‌طبقه سوم سیصد سیصد مقرر کرد. مقرری همه افراد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۷۹۶ ترجمهةٌ تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیر بدریان یعنی حسن‌وحسین وابوذر وسلمان را ببدریان پیوست» مقرری عباس&lt;br /&gt;
بیست و پنجهزار و بقولی دو ازده‌هزار بود. به زنان پیمبر ده هزار ده هزار مقرری&lt;br /&gt;
داد مگر آنها که سابقه‌بردگی داشتند » ز نان‌پیمبر گفتند: «پیمبر نصیب ما را بیشتر از&lt;br /&gt;
آنها نمی‌داد» ما را برابرکنید.» وجنان کرد. قصوری‌عايشه را دوهز ار بیشتر کر دکه&lt;br /&gt;
پیمبر او را دوست می‌داشته بود اما نگرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنان جنگاوران بدر را جزوپانصد پانصدی‌ها آورد. زنان‌طبقه بعدرا تاحدیبیه&lt;br /&gt;
چهارصد چهارصد داد وزنان بعدی‌ها را تا جنگهای پیش از قادسیه‌سیصد سیصدداد؛&lt;br /&gt;
زنان جنگاوران قادسیه را دویست دویست داد وپس از آن‌همه‌زنهای دیگر رابرابر&lt;br /&gt;
گرفت. کودکان را یک‌نواخت‌صدصد داد آنگاه شفصت مستمندرا فراهم آورد ونان&lt;br /&gt;
به آنها حور انید ومقدار آن را حساب کردند که دوانبان شد وبرای هريك از آنها و&lt;br /&gt;
عیالش ماهانه دوانبان مقر ر کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر پیش از مرگ گفته بود: «می‌خواهم مقرری را چهارهزارچهار هزار کنم&lt;br /&gt;
که مرد يك هزار را به نزد کسان حود نهد يك‌هز ار را توشه کند » يك هزار را&lt;br /&gt;
خر ج سلاح کند و یسك هسزار را خرج رفاه کند ۰» اماپیش از آن‌که چنین کند&lt;br /&gt;
در گذشت ۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابی‌سلمه‌گوید: عمر مقرری را برای غنیمت‌گیران‌که خدا غنیمت را به‌آنها&lt;br /&gt;
داده بود معین کرد که‌سپاه مداین بودند و بعد به کوفه راه بافتند واز مداین به کوفه و&lt;br /&gt;
بصر هو دمشق‌وحمص و اردن و فلسطین ومصر انتقال‌بافتندعمر کفت: «غنیمت ازمردم‌این&lt;br /&gt;
شهرهاست وهر که به آنها ملحق شود و کمکشان کند و از آن دیگران یست» که به&lt;br /&gt;
وسیله آنها شهرها ودهکده‌ها مسکون شده و صلح باآنها انجام گرفته وجزیه به آنها&lt;br /&gt;
پرداخت شده و مرزها به وسیله آنها بسته شده و دشمن به كمك آنها در هم شکسته&lt;br /&gt;
است 4۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه نوش ت که مقرری سال پانز دهم هجرت را يك جا بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریت جصایر&lt;br /&gt;
�جلد پنجم ۱۷۹۷&lt;br /&gt;
یکی گفت: «ای امیرمومنان» چه شود اگر برای حادثه محتمل ذخسیره‌ای در&lt;br /&gt;
بیت‌المالها بجای‌گذاری. »&lt;br /&gt;
گفت: این سخن را شیطان بدهان تونهاده» خدا مرا ازشر آن مصون دار دکه&lt;br /&gt;
فتنه آ بند گان خو اهد شد. برایآنها جیزی راکه خدا وپیمبر وی‌فرمان داده‌اندذخیره&lt;br /&gt;
می‌کنم» یعنی اطاعت خداو پیمبر راکه بهترین ذخیره ماست و به كمك آن به‌اینجا&lt;br /&gt;
رسیده‌ایم که می‌بینی . اگر این مال بهای دین یکی از شما شود به‌هلا کت افتید.»&lt;br /&gt;
سعید کو بد: وقتی خدا فتح نصیب مسلمانان کرد ورستم کشته شد وصبر&lt;br /&gt;
فیروزیهای شام به عمر رسید مسلمانان را فراهم آورد و گفت : « برای خلیفه از این&lt;br /&gt;
مال چه مقدار رواست:»&lt;br /&gt;
گفتند: «برای مصرف خاص اوءقوت‌خودش وقوت عیالش نه کمتر و نه‌بیشتر&lt;br /&gt;
و پوشش آنها وپوشش خودش برای زمستان و تابستان ودومر کب برای‌جهادوحوایج&lt;br /&gt;
وسواری راه‌حج وعمره؛ وتقسیم برابر آنست که مردم کوشا را به اندازةٌ کوشش&lt;br /&gt;
دهدو کارهای مردم را سامان دهد و به هنگام سختی وبلیه امورشان را به‌عهده گیردتا&lt;br /&gt;
پسر رود واز اهل‌غنیمت آغا زکند. »&lt;br /&gt;
ابن‌عمر گوید: وقتی خبر فتح قادسیه ودمشق به عمر رسید کسان را فراهمم&lt;br /&gt;
آورد و گفت: «من مردی بازرگان بودم که خدا عبال مرا به سبب بازرگانیم بی‌نیاز&lt;br /&gt;
می‌داشت؛ شما مرا به کار حودتان مشغول داشته‌اید» به‌نظرشما از این‌مال چه‌مقدار بر&lt;br /&gt;
من خحلال است؟»&lt;br /&gt;
قوم بسیار سخن کردند وعلی خاموش بود.&lt;br /&gt;
عمرگفت: های علی» توپبه نی گویی.»&lt;br /&gt;
گفت: «جندان که ترا وعیال ترا به طور معمول کفایت کند‌واز این مال جز&lt;br /&gt;
آن حق نداری.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم گفتند: (رسخن »سخن لس ان طالب است. (&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاری بح بسا 5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�مهاجران و از جمله عثمان وعلیو طلحه وزبیر فراهم آمدند» ز بیر گفت: «چه‌شوداگر&lt;br /&gt;
به‌عمر بگو یم که‌چیزی برمقرری وی‌بیفزاییم. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی گفت: «چه خوش بوداین‌کار را زودتر کرده بودیم» بيایید برویم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عثمان گفت: «عمر را می‌شناسید» بیایید» نظر وی را ازراه دیگ ر کشف کنیم؛&lt;br /&gt;
پیش حفصه رویم واز او به‌پرسیم و گوییم مکتوم‌دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه پیش حفصه رفتند و گفتنداز جانب گروه از عمر بپرسد و کسی را&lt;br /&gt;
نام نبرد» مکر در صورتی که افزایش را ببذبرد. « این بگفتند و از پیش وی برون&lt;br /&gt;
آمدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفصه عمر را بدیدوباوی سخن کرد که آ ار خشم در چهره‌اش‌نمودار شد و&lt;br /&gt;
گفت: «اینان کیانند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «تا رای تورا ندانم نخواهم گفت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «اگر می‌دانستم کیانند روسیاهشان می کردم تو که میان منو آنهایی‌ترا&lt;br /&gt;
بخدا بهترین لباسی که پیمبر در خانهٌ توداشت جه بود؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «دوجامةٌ خطدار که در حضور واردان وبوقت سخن برای جماعت به&lt;br /&gt;
تن می کرد. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «غدذایی که پیش تومی‌خوردجه بود؟ بکو؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «نان ما نان جوبود ووقتی گرم بوه ته مانده ظرف روغن را روی آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریت جضان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�سح هخا ات سس سس سم سح سس سس مس بسسسص ح مص رصت سح تست دز تسه مس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد پنجم ۱۷۹۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌ریختیم که چرب و نرم می‌شد واز آن می‌خورد و آن را خوشمزه می‌بافت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «به نزد توروی چه فرشی می‌نشست که از همه نرمتر بود؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «پارچةٌ خشنی داشتیم که در تابستان آن را تا می کردیم وزیر خودمان&lt;br /&gt;
می‌انداختیم وچون زمستان می‌شد نصف آن را پهن می کردیم و نصف آن را روی&lt;br /&gt;
خودمان می کشيدیم. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: «ای خفصه از جانب من به این کسان بکو که پیمیر حداصلی الله‌علیه-&lt;br /&gt;
وسلم تمکن یافت وزواید را رها کرد و به کفاف قناعت کرد من نیز تمکن یافته‌ام و&lt;br /&gt;
زواید را رها می کنم وبه کفاف قناعتمی کنم؛ که مثال من و دویارم مانند سه کس&lt;br /&gt;
است که راهی را پیمودند اولی برفت وتوشه‌ای بر کُرفت و به منزل رسید. آنگاه&lt;br /&gt;
دومی به دنبال وی رفت وراه خود را سپرد وبدورسید وسومی از دنبال او برفت »&lt;br /&gt;
اگر براه‌آنها رود وبه توشة آنها رضایت دهد به آنها ملحق شود و با آنها باشد واگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را در باره غنایمی که خداوند به‌جنگاوران قادسیه وجنگاوران شام دادیامن‌بگویید.»&lt;br /&gt;
عمروعلی وعشمان همسخن شدن که از قر آن بگیر ند کفتند: «طبق کفتهٌ قر آن هرجه&lt;br /&gt;
خدا از اموال این دمکده‌ها عاید پیمبر عویش کرده خاص خدا وپیمبر است»(یعنی&lt;br /&gt;
مربوط به خدا و پیمبر است که‌خحدا فرمان‌دهد و پیمبر تقسیم کند)وخویشاو ندان‌پیمبر و&lt;br /&gt;
بتیمان ومسکینان و براهمانده&amp;quot; واین رابه آيةٌ دنبال آن‌توضیح کردند که‌گوید: وخاص&lt;br /&gt;
فقر ای مهاجر ان که از دیارشان و اموالشان بیرون شده‌اند&amp;quot;چهار خمس غنایم‌رابرای&lt;br /&gt;
مستحقان آن نهادند»خمس از آن طبقه اول ودوم وسوم شد وچهار حمس خاص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- سودةا لحشر آ یه ۷&lt;br /&gt;
م2 همات سوده أ ۸ عاید بسا 5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�۱۸۵ ترجمه تادیخ طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گیر ندگان غنیمت بود و آیهةٌ دبگر را شاهد این معنی گرفتند که‌گوید هرچه غنیست&lt;br /&gt;
گیرید مس آن ازخداست! وخمسها را بدین‌ترتیب تقسیم کردند وعمروعلی براین&lt;br /&gt;
همسخن شدند ومسلمانان بدان عمل کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تقسیم از مهاجراد آغاز کردند» پس از آن انصار بودند سپس تابعان که&lt;br /&gt;
با آنها بوده بودند و کمکشان کرده بودند» آنگاه از حاصل جزیه برای کسانی که&lt;br /&gt;
صلح کر ده بودند یا به صلح دعوت شده بودند » مقرری معین کردند که به درستی&lt;br /&gt;
داده می‌شد » جزبه خمس نداشت و حاصل آن از آن کسانی بسود که حمایت ذم‌یان&lt;br /&gt;
می کردند وعهده دار انجام پیمان بودند و کسانی که اعانت آنها می کردند» مگ ر کنه&lt;br /&gt;
اینان به دلخو اه به کسانی که سهمی نداشتند از مازاد آن بخشش کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبری‌گوید: به گُفتةٌ سیف بن عمرودر این سال یعنی سال پانزدهم» جنگهابود&lt;br /&gt;
اما به کفتةٌ ابن اسحاق این جنگها به سال شانزدهم بود وروایت وی را در این‌باب‌از&lt;br /&gt;
پیش آورده‌ایم و نیز گفتةً واقدی را نقل کر ده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون خبر حوادئی راکه در فاصلهً جنگها بود تا انقضای سالی که جنان‌که&lt;br /&gt;
گفتيم دربارةٌ حوادث آن اختلاف بود یادمی کنیم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید گوید: وقتی عمر به سعد فرمان داد که سوی مداین رود.به او گفت‌زنان&lt;br /&gt;
و نانخوران را در عتیق واگذارد وگروهی سپاه نزدآنها بجای‌گذارد و سعد چنان&lt;br /&gt;
کرد. وهم به او گفت که این گروه راکه باعیال‌مسلمانان آنجا مانده‌اند درهمه غنیمتها&lt;br /&gt;
شريك کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: سعد از پس فتح » دوماه در فادسیه بماند وبا عمر دربارة آنچه باید&lt;br /&gt;
کرد نامه نوشت وزمره را سوی زبانه فرستاد. زبانه قسمتی از دشت بود که در&lt;br /&gt;
روستا پیش رفته بود و کوفةٌ کنونی آنجاست وحيرة سابق آنجا بود. تخیرجان آنجا&lt;br /&gt;
اردو زده بود وچون‌از آمدن عربان خبر یافت برفت و بجای نماند و به باران خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ اس سود:‌ا لا ثفال آ به ۴۲ عدیع مس 5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�سس سس تخس سس هس سس مس سم سب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد پنجم ۱۸۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوید: از جمله سخنانی که کودکان در اردو گاه به بازی میگفتند وزنان&lt;br /&gt;
وقتی برساحل عتیق بودند به آنها باد می‌دادند کلماتی‌بود که زنان در زرود وذی‌قار&lt;br /&gt;
و آن نواحی به بازی می گفته بودند از آن رو که در ماه‌جمادی دستور رسیده بو دکه&lt;br /&gt;
سوی قادسیه ح ر کت کنند و اين از جمله اشعار عامیانه بود که برزبانعا می‌رفت زیرا&lt;br /&gt;
میاث جمادی‌ورجب حادثه‌ای نبوده‌بود می گفتند :&lt;br /&gt;
«عجب است و بسیار عجب&lt;br /&gt;
«میان جمادی‌ورجب&lt;br /&gt;
«کار قضای مقرر است&lt;br /&gt;
رو آنکه در غبار وهمهمه دلیر ان&lt;br /&gt;
«بهلا کت رسیده&lt;br /&gt;
«از آن خبر می‌دهد.»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
	</entry>
</feed>